گویا موج سوم کرونا داره میاد این سمت. یککککک نفر مرده امروز!

بازم محدودیت و قرنطینه مسافر و ... را دارند از سر می گیرند.

در واقع حفظ دستآوردها از خودشون کم اهمیت تر نیست. 

هست؟

امروز تو اون اتاق کارمو می کردم. قرار بود آبجی خانوم ناهار بپزه. وقتی اومدم، یک عطر خیلی نوستالژی تمام فضای خونه را گرفته بود. هنوز دارم فکر می کنم خدایا این عطر از کی تو ذهن من است...

بچه که بودیم، هر هفته، یک مهمونی با عمو داشتیم. نوبتی بود انگار. ترک نمی شد! هرررررر هفته یا ما می رفتیم، یا اونها. و این عطر، انگار برمیگشت به اون زمان...

یادمه مرحوم عمو کباب کوبیده خوب درست می کرد. خورشت بادمجون خونه عمو اینها ولی با مال ماها فرق داشت. قرمه سبزی عموما یکی از دو مدل غذایی بود که طبخ می شد. اون زمان بابام بی دغدغه همه ما را گسیل می کرد به مهمونی و خونه را خالی می ذاشت. هرچه گذشت، البته نمی دونم  دقیقا از کی به بعد، رفت و آمدها کم و کم و کمتر شد...

خیلی کم.

و دیگه خونه را هم خالی نمی ذاشتیم هیچوقت. جامعه به سمت اسلامی شدن رفته بود! نمی شد! مالکیت معنی نداشت. گرسنگی زیاد شده بود انگار! و مومن گرسنه از دیوار راست بالا می رفت... اگه نمی تونست طی روز چک بی محل دستت بده یا به طریق دیگه ای خالی ات کنه...

بو، شاید بوی زرشک و زغفران بود. تنها چیزی است که خیلی سال برای خودم درست نکردم. نو بود. سرک کشیدنش تازه بود! بوی زندگی می داد!

گفتم براتون فایزر زدم؟

خخخخخ. آره می دونم گفتم. خواستم تکرار کنم! فایزر زدم! اونم تو بازوی راست!!!