فراخت
تا الان، سه تا نرم افزار را شروع کردم که یاد بگیرم و هر کدوم در یک سطحی پیش رفته و بعد با عوض شدن موضوع کار، ول شد.
امروز دیگه یک ایمیل نوشتم برای خانوم چی، گفتم این چهارمی را دیگه کار نمی کنم!
بسّه بابا! یک ده آباد به از صد ده خراب! یکی از همونها را پیش می برم دیگه. نمی شه که عین مرغ کونی، هی از این شاخه آدم بلند بشه بره بشینه سر اون یکی شاخه که!
قرار بود ما را بسپره دست یکی از همکارهاش اینجا. با هم که حرف زده اند، بجای اینکه این اونو مجاب کنه که روی موضوع ما کار بشه، اون اینو مجاب کرده! موضوع تازه و نرم افزار تازه و حالا باز تمام هزینه های اعصاب و روانش و مالی اش و زمانی اش را هم من باید بدم! گووووووووووور باباتون با این تحقیق کردنتون!
والله!
این نصفه نصفه ها روح آدم را می خوره! اعتماد به نفس آدم را می گیره. دیروز می خواسته ام روزمه ام را به روز کنم می بینم تخم نمی کنم هیچی بهش اضافه کنم! یکسال هم بوده که ور دست اینها مثلا تعلیم می گرفته ام! خب این که نشد!
شد؟
نه. نششششششد!
--------------------------
فرموده اند:
"گشششششششششششششششششاااااااااادددددددددد"
والله، ناچارم تصدیق کنم منتهی، شما هم انصاف بدید جنسش خیلی خوب بوده که فقط گشاد شده و جر نخورده تا الان.