بوی الرحمن
از دیشب، قلبم درد می کنه.
درد که نه، فقط یک گاهی، احساسش می کنم.
یحتمل بخاطر استرسی هست که داشتم، سر عوض شدن چهارباره موضوع تحقیقم و ...، که خب امروز ایمیل دادم و گفتم که انجام نمیدم و پذیرفتند و تمام شد منتهی، آثارش، لزوما با خودش تمام نمی شن.
داشتم فکر می کردم که اگه اتفاقی بیفته، خوبه که آبجی بدونه چیه ماجرا. بعد فکر می کردم خب نگران می شه، بعد خیر و شر می کردم که خب پس چکار باید بکنم؟
ته کار، بهش گفتم که یکم احساس ناخوب دارم گاهی. بعد بهش گفتم که مدارک پزشکی قبلی ام کجاست و چی هست و یک مختصری از آنچه که اگر اتفاقی بیفته، خوبه که بدونه. اطلاعات بانکی ام را هم داشتم می دادم که به وضوح، گریخت!
می دونید. سنگین است. و من می فهمم وقتی وسط حرفهایی به اون مهمی غر می زنه و پا می شه از اتاق می ره، برای اینه که یکم بار سنگینی را که دارم روش می ذارم کم کنه. یکم حتی سرزنشم کرد! بهم گفت مثلا مردی، قرار است هربار یک مساله ای پیش میاد قلبت درد بگیره؟
خب راست می گه. مرد، ام!
منتهی، چیزی که شاید ندونه اینه که مرد هم، آدم است!
چیزی که خیییییییلی از شماها هم حتی نمی دونید. شعورتون نمی رسه. می دونید؟
مثلا شماها کدومتون می دونید که مرد هم به نوازش شدن نیاز داره؟
کدومتون می دونید مرد هم گریه می کنه!
باید بکنه!
کدومتون می دونید که مرد هم بعد از تمام درگیری هایی که به قول شما مردانه بوده، بایک یک وقتی بتونه کفششو در کنه و ترسهاش، خستگی هاش، ناکامی هاش و باقی حسهایی که پشت مرد بودنش مخفی کرده بوده را تخلیه کنه.
کدومتون شعورتون می رسه مردتونو نوازش کنید تا بخوابه؟
بجز اینکه عین خر، یا خرس، یا گاو، ...
ولش کن.
بهرحال مردها هم همه علیه السلام نیستند و خیلی وقتها این بی شعوری ماهاست که شماها را بی شعور می کنه...
و یک چرخه، بی انتها، بی نقطه مشخصی از شروع و انتها، آغاز می شه.
یک عمر اصطکاک تولید می شه و همه چیز به گه کشیده می شه و تهش،
هیچ!
فقط موهای سفید و اعصابهای خمیر.
در هرحال.
آدرس اطلاعاتی که باید می دادم را دادم.
چیزی ام نیست. در مقایسه با پارسالها که از درد و از ترس سکته رفتم دکتر و نوار قلب گرفتم و اکو دادم و ...، واقعا چیزی ام نیست منتهی،
بی چیز هم نیست!
با سابقه بیماری قلبی که در خانواده ما بود و هست، می شه آروم زیست!
هر لحظه،
ته ماجراست!
هر لحظه!
چیزی که تو پروفایل نوشتم را تکرار می کنم:
اونها که عوضی گرفته اند که هیچ، اما اونهایی که می شناسند، و دقیقا می شناسند، هرکدوم اگه طلبی داره، اگه حقی ازش پایمال شده، اگه دینی به گردن من داره، بجای ناله و نفرین و زرت و پرت، بیاد بگه، تا هستم یا جبران کنم یا اقلا تلاش کنم که جبران بشه.
و اونهایی که به عکس این ماجراست را، هرگز نمی بخشم، مگر آنکه تا زنده ام، جبران کنند! درست همون روالی که خودم در پیش دارم.
شب بخیر
راستی، می گن شراب قرمز قبل از خواب خوبه برای قلب. بفرمایید شما هم! دواست!
امروز با روبینز صحبت کردم. از برزیل برگشته بود پرتغال و برای من یک بطری شراب از برزیل آورده بود. واقعا خوشمزه بود شرابش. اون سری که رفتیم خونه اش چشیدم. اسمش، چیزی شبیه به kashoro بود. سی درصد الکل. ناب!
قسمت نشد که باشم ازش بگیرم...