من خودم به اندازه خودم منفی ام. منتهی،

الان یک مدتی است دقت می کنم می بینم بعضی چیزها را من نگفته ام، ولی حسب شناخت یا تصوری که از من داشته اند،

از جانب من، گفته شده تلقی می کنند!

هرچقدر هم به معمول گفتم که آقا، خودتونو تو جلد من نذارید و از جانب من جبهه ای بگیرید یا موضع منو تعیین کنید، به خرج کسی انگار نمی ره.

منظورم من و خواهرمه دیگه. 

دیگه الان ناراحت شدم! 

خیلی هم دلم می خواد که الان بلند بشم و برم تو اتاق خودم، ولی اونجوری دیگه خیلی سنگین می شه جو. نمی خوام.

والله. درست نیست. عین پاپوش درست کردن است. خب اگه اینه که پس اینهمه که من روز مره ام را مراقبت می کنم که بهتر بشم منفی نگم چمیدونم دخالت نکنم فضولی نکنم کسی را پنچر نکنم و ...، تمامش آب حموم است!

هیچ بر هیچ.

فردا می رم یک استادی را ببینم. خیلی بعید است که بشه منتهی، می رم دیگه. شما تصور کن کسی که اینجا بوده، نتونسته و به ذهن خودش نرسیده، بعد من از یینگه دنیا پاشم بیام بهش بگم که مثلا فلان اداره شما فلان اطلاعات را داره، بریم بگیریم پروژه ای کار کنیم براشون! ز بیخش نشدنی است ساز را از وارونه زدن منتهی، دیگه چیزی است که پیش اومده، می ریم ببینیم چه خیری توشه.

اگه باشه.