با اینکه خییییییلی هوا عالی است، نسبت به همیشه اینجا که سرد است و بارون و ابر و الخ،
تهش اینه که اینجا را دوست ندارم راستش!
هم اینکه می دونم این هوا و آفتاب خصلت اینجا نیست. ذات نیست و عرض است،
هم اینکه خیلی تو چشمم میاد که زندگی انگلی ای دارم!!
این فقط حس منه، هیچ نمودی نداشته ها منتهی، یک خودآزاری درونی دارم.
کنار همه اینها، دوست دارم تنهایی و استقلالم را داشته باشم،
و تو تنهایی و استقلال کسی هم، خروس بی محل نباشم.
فعلا به قول سایه، این صبر که من می کنم افشردن جان است!
تا ببینیم از کدوم سمت دری باز می شه، انشا الله
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۰ ساعت 1:41 توسط آرش
|