تا داشتم نون درست می کردم، تلویزیون هم روشن بود. بی بی سی انگلیسی.
یک مجری بود، دو مهمان. یکی خانوم و یکی آقا.
متن برنامه، بررسی روزنامه های روز بود. مجری اخبار مختلفی که صلاح می دید را مطرح می کرد و یکی از این دو تا مهمان، اطلاعا اضافه تری می دادند.
اینها که می گم خیلی مشهود بود:
اولا، برخلاف گربه های شبکه من و تو که خودشون عقل کل میدونند و چپ و راست وسط حرف کارشناس برنامه می پرند و یا قبل اینکه سوال مطرح بشه حتما و لزوما اعلام می کنند که "اگر خیلی کوتاه بگید" ، یا طرف هنوز شروع نکرده می فرمان که "من نظر شما را گرفتم اجازه بدید از فلان خره هم بپرسیم" و ...،
اینجا برنامه را نذاشته بودند که سیاست های از پیش تعیین شده بی بی سی توسط مجری های مامور به خدمت دیکته بشه. اصلا برنامه واسه این بود که مهمان نظر بده! وقت کافی بود! بماند که اونها هم خیلی حرفه ای، چرند نمی گفتند و یکراست چیزی که باید را کف دست مشتری می ذاشتند.
بهرحال
نکته دوم این بود که مهمانها کاملا آگاه بودند! مثل وزیر احمق ما نبودند که بردنش مجلس ازش سوال می کنند می گه والله من تازه از شما می شنوم!
مثل حسن کلیدی روسیاه نبود که با اون خنده های مشمئز کننده بگه من جمعه داشتم به زنم بنزین می زدم که ییهو فهمیدم گرون شده است، هه هه هه هه!
مرتیکه بی شعور.
آگاه بودند! حداقل این که روزنامه های اون روز را برگ زده بودند که بفهمند، نه مثل علمای اعلام که فریاد دادخواهی زندانی بیچاره تا واشنگتن می ره، ادله تقلب به نفع محمود احمدی نژاد در گوشی هر بچه مدرسه ای هست، اما گوش اونها که باید بشنوه، کر است!
نکته سوم اینکه کسی انگار دنبال گرفتن دو خم حریف نبود! کسی اخم و ترشی نیاورده بود. قطعا اینجا هم چیزی که ارزش خبری داره، چیز منفی است! و اون مهمانها بعنوان نماینده های دولت، در موضع متهم بودند منتهی، حرف می زدند. توضیح می دادند. می دونید، از کتمان و از فحاشی خبری نبود. به خرازی احمق گفتند بچه های تو کجا اند آقای خرازی؟ آمپر چسبوند، گفت تو جیبم!! به همین ابلهی!
دیگه چی؟