تراکتور
یادم باشه امشب شرابمو بخورم، بلکه بتونم بخوابم.
دیشب شاید سه صبح بود که بد خواب شده بودم و بیدار شده بودم. خواب می دیدم یک جایی داشتند ساختمان می ساختند و طبق معمول کیفیت ها فاجعه بود. مسوولیتی نداشتم اما، یک نفر تراکتور برده بود رو سقف سوم! بعد با تراکتور از رمپ های پله پایین میومد!
یکی دیگه داشت رو سقفی راه می رفت که از زیر پیدا بود داره فرو می ریزه. سقف بتنی بود و تازگی هم اجرا شده بود منتهی، با کیفیت بد.
هیچ اتفاقی نیفتاد و همه به تخمشون بود ولی من حرص می خوردم. حتی یکی داشت سیمان می برد که بزنه و مخفی کنه عیب را و سرشو تکون می داد به حال تاسف برای من!!
تک تک المانهای این خوابها را طی روز برخورد داشتم و با سناریوی تازه ای همه به هم وصل شده بودند و اذیتم می کردند...
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۰ ساعت 1:7 توسط آرش
|