امشب، چهار تا آدم را دیدم،

بجز خودمون.

چهار تا آدم که هر کدوم تو بهترین دانشگاههای کشور درس خونده بودند، نه تا کلاس ششم،

هر کدوم یک خروار مقاله داشتند که یک عالمه آدم دیگه تو کارهاشون به کار اینها ارجاع داده بودند!

بعد،

اونقدر سطح زندگی شون پایین بود، به لحاظ رفاه مالی، که تو خونه ای اونجوری زندگی می کردند،

سراپای خونه را هم اگه خریداری نگاه می کردی، خالی بود عملا!

همینها اگه تو ایران بودند، یک جهیزیه ساده هم اگه دنبالشون بود حتی، یک خونه را پر کرده بودند. اما اینجا مبل و تخت و یخچال هم حتی مال خونه است!

ملت خودشونند، لباسهاشون، یکمشت شوینده و عطر و ادکلان و دیگر هیچ!

واقعا به لحاظ جهاز زندگی، دیگر هیچ!

دغدغه ها، نامردی ایران ایر بود که الان که همه پروازها به ایران قطع شده، بلیط را سه برابر گرون کرده است!

تقریبا به لحاظ مالی دیگه هیچکدوم نمی تونستند برگردند ایران!!

هزار و سیصد پوند، رفت و برگشت فقط هواپیما! سوغات که بایدببرند و تستها که باید بدن و باقی، پیشکش همه اش! ضرب کنید! هر نفر نزدیک سی میلیون تومن فقط هزینه هواپیماش می شه! رفت و برگشت!!!

این چه دودی است که در دور قمر می بینم

همه آفاق پر از فتنه و شر می بینم

اسب تازی شده مجروح به زیر پالان

طوق زرین همه بر گردن خر می بینم

...

این چه بازی ای است ؟ !