می گه یاسو ج، درگیری شده است گویا.

طبق معمول هم، متاسفانه.

بعید می دونم شلوغی بخاطر آم ابرام باشه و قبایی که به تنش دوخته اند. یحتمل و یحتمل دعوا سر شورای شهر بوده باشه. البته من نمی دونم و حسب یکم مراوده که قبلا با اون شهر داشتم می گم.

مردمان جالبی داره. محترمند. یادمه از یکی از کسبه سوال کردیم که جناب رستوران خوب کجا هست اینجا؟

گفت من خونه ام همینجاست هیجوقت رستوران نمی رم اینجا نمی دونم.

و چقدر این جواب به حقیقت نزدیک بود و اصالت داشت!

والله!

البته، بازم از اون تناقض ها رسیده ام باهاش. پریشب یک فیلمی داشت پخش می شد، مستند، از زندگی یک بابایی. یک جوون ماهیگیری بود که نمی دونم چه ساعتی به دریا زده بود که حوالی صبح با کلی ماهی تو اسکله بود و خانومهایی انگار که کار هر روزشون باشه برای خرید ماهی ای که برای صبحانه خوبه، اومده بودند. یک چندتایی تکه کرد و برید و دست مشتری داد و بعدش دو سه تا جعبه پر از ماهی تازه برداشت و برد تو یک رستورانی داد به سرآشپز.

یاروز سر آشپز هم شروع کرد به بریدن و سرخ کردن و نهایتا یک بشقاب غذای قشنگی درست کرد، برداشت برد سر میز، خود یارو ماهیگیره بود منتظر ناهار!! یک ماهی با سیب زمینی مفصل و تازه ای خورد. فکر می کردم این یارو ماهیگیره با خودش فکر نکرده حالا یکی از همین ماهی ها را خودم سر پیکنیک کباب می کنم می خورم تو قایق! با خودش گفته آقا کار من ماهیگیری است نه پختنش لذا، بخش گرفتن را به خوبی انجام داده، حالا موقع ناهار، قشنگ می ره تو رستوران سفارش غذا می ده و عین آدمیزاد می خوره. عین اینکه فلان دانشجو لازم نباشه خونه غذا بپزه. قشنگ و تمام وقت درس بخونه، سر ناهار وشام بره غذایی که آماده شده را بخوره. یعنی به آشپز و آشپزی و اون حرفه هم بها داده بشه نه که همه همه کار بکنند. اونجوری چرخ بهتر می چرخه، گمونم!