جواهر
شام، سوپ درست کردم.
جعفری و گشنیز که براش آماده می کردم، برگه هاشونو نگرفتم، با ساقه های بلند شستم و نظرم این بود که ساقه ها را خییییییلی ریز کنم که توی سوپ پیداشون نباشه و فقط عطرشون بیاد منتهی، وقتی خرد می کردم حواسم نبود و نسبتا همه را درشت خرد کردم، برگه و ساقه.
طبعا زشت شد توی سوپ و اون چوبهای دراز دراز به چشم میومد.
خواهرم در قابلمه را برداشته، می گه خیلی تنگی کشیده ای ها!
راستش، راست می گه!
:))
دیروز که رفته بودیم میوه فروشی، وقتی رفتیم تو قسمت سبزیها، دقیقا عطر سبزی فروشی های ایران میومد! جعفری، گشنیز، پیازچه، نعنا، اسفناج، همه را می شد کنار هم ببینی و بوی مخلوطی از این همه جواهر، آدم را مست می کرد...
تازه، آبجی نمی دونست که ساقه کلم بروکلی را هم ریز کردم تو سوپ!
خخخخخخ
بوی ترب می داد! به نظرم که بد نبود!
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر ۱۴۰۰ ساعت 0:40 توسط آرش
|