رو اینستاگرام برای شراره پیام گذاشتم، حالشو پرسیدم

شراره سرطان داره و دو سالی می شه که مشغول درمان است.

قدیم، دغدغه اش این بود که بریزه پایین و از نو بسازه!

کون و پستونشو می گفت به طبع. 

بد نبود هیکلش اما، انگار مرض داشت هر سری بریزه پایین از نو بسازه!

در جواب احوالپرسی ام اما نوشته بود، می گذره!

بعد تشکر کرده بود.

 می شد اندوه و رنج را ته این یک کلام،

لمس کرد قشنگ!

خانوم دکتر شراره، یک اداره با یاد و خاطرش خود ارضایی می کرد، الان به این روز است!

فکر نمی کنید باید یک پرونده شکایت درست کرد علیه خدا؟

چیه این کارهاش آخه؟

شنیدم که مذاکرات هم به نتیجه رسیده و کارها داره پشت پسله ها انجام می شه به سلامتی.

گویا کل دغدغه و توقف سر این بوده که یک صد و خرده ای نفری که تو لیست تحریم رفته بوده اند را از تحریم در کنند! چیز بیشتری نشنیدم!

بهرحال مهم! یک کشور گروگان همین صد و اندی نفر است که خب باید بتونند با اینهمه پولی که به جیب زده اند به کشورهای خارجه سفر کنند که هیچ، حفاظت هم بشن! بحمدالله و المنّه که این مشکل این حضرات هم رفع شده و لذا کشور را در یک قلم، آزاد می کنند!

مبارک سید حسن نصرالله باشه پولها

یمنی ها!

حامیان لنگ فروش و ساختمان سازشون، شازده های دککککککدر ولایتی عزیز!

همه عزیزان نشسته بر سر سفره انقلاب...

بهرحال، خاک بر سر پدران ما دیگه. به حقشون رسیده اند همه انگار...