مریم آلمانی و تجربه هاش
سرکار خانوم مریم آلمانی،
هیچ فکر کردی اگه شما هم از آلمان می نوشتی، الان یک عالمه به اطلاعات من و باقی دوستان اضافه شده بود؟
فکر نمی کنی یک کمی رسالت آگاه کردن مردم را هم داشته باشی؟ در حد دوستان البته نه پیامبری.
اگه وبلاگی جایی داری که از آلمان می نویسی و زندگی در دنیای جدید، بده بخونیم.
ناصر خسرو هم زمانی پشت شتر سفر می کرد ولی نوشت و اون نوشته الان با ارزش است. ارزش و اعتبار یک قوم بزرگ است که البته الان پاپتی است و چهل سال پیش زده شاهشو و در واقع خودشو بدبخت کرده است و سرشکسته دو عالم است الان منتهی، بنویس عمو! چه عیب داره بقیه که فکر می کنند اینجا مدینه فاضله است با واقعیت آشنا بشن؟ نمی گم سیاه نمایی، واقع روایی! همینکه بدونند اینجا فرش قرمز برای کسی پهن نکرده اند. همین که بدونند اینکه بهترین برندها تو خونه های ما هست، اینجا از اون خبرها نیست. اینجا انسان، حتی خودشون، در رنج اند! در قناعت اند! در تعامل با طبیعت و صرفه جویی در مصرف منابع اند! اینجا اگه یک وعده یک غذای مفصل می خورند، یک وعده را حذف می کنند و یک وعده دیگه را یک ساندویچ دراز دست می گیرند و سق می زنند که عمدتا هم نون خالی است! نه که خالی، ولی حجم پر کننده اش نون است! اینجا قهوه را یک بند انگشت می خورند! البته پرتغال بندانگشتی بود و اینجا دبه ای است ولی، خوبه بدونند که مثلا در شهری به این بزرگی، هشتاد درصد خونه ها عین هم و هم مساحت و با معماری یکسان است!! و کوچک! و کوچک! جوری که اگر یک اتاق را از بالا نگاه کنی، سقف را بردای و نگاه محتویات کنی، فضای خالی و کفپوش و موکت را به سختی می بینی. شاید ده بیست درصد از کف هر فضا را ببینی اینقدر که فضاها کوچک است و همه چیز را تو دل هم تپونده اند و نشسته اند. من خودم تو هر اتاقم یا هالم را اگه نگاه می کردی هفتاد درصد به بالا اش خالی بود. درسته من وسایل زندگی مفصلی نداشتم اما اونی که خیلی داره هم، فوقش پنجاه درصد از فضا را پر کنه. بقیه فضایی است که بیخود سرد و گرم می کنه فقط! شما هم از آلمان بگو یکم! آدرس بده لطفا.