تعطیلات آخرهفته است.
به ایرانسل ایمیل زدم که چه کنم، نوشته سیمکارتتو تو یک گوشی دیگه تست کن.
بیخود می گه به نظرم. انگار بود که قدیم تلویزیون که نمی تونست سیگنال بگیره با مشت تو سرش می زدند، اینم هی روشن کن خاموش کن گوشی دیگه را تست کن، به نظرم بیخودی است. با تکنولوژی ساز نیست انگار. بهرحال گوشی زده ام به شارژ که تست کنم باهاش.
یک کیک درست کردم، زیادی بیکینگ پودر زدم، خوابید لامصّب! دقیقا ضخامتش نصف شد.
زن آقا حمید اومده کمک که ناهار دلمه درست بشه انشا الله بریم پارک یا بیان یا بریم خونه باران اینها، ناهار دور هم باشیم. مریم خانوم، دختر اصفهان است، زن پسرعمو اش شده. به شدددددت شبیه زهره خانوم است. هم شکل و شمایلش هم پختگی و آدم حسابی بودنش. باشمام خانوم کوثری اگه اینجا را می خونید. اولش حدس خیلی قرصی زدم که باید مال همون خطّه باشه منتهی بعد فهمیدم اصفهانی است. مریم خانوم با روسری می تابه و من نمی دونم چرا. می گن شراب هم نمی خورند گویا. یک بورسیه جور کرده و داره خرج خودش و آقا حمید را می ده طفلک. البته حمید هم گویا دنبال است و الان که بورسیه نداره رفته تو آمازون جعبه جابجا می کنه تا گشایشی حاصل بشه براش... بچه های ساده و سالمی به نظر میان. می خواستند ماشین بخرند. پرسیدم تو ایران چه ماشینی داشتی، طفلک خیلی ساده گفت ماشین نداشتم، ماشین بقیه را سوار می شدم. حالا این بنده خدا می خواد بیاد ماشین با فرمون سمت راست هم بخره و برونه... خدا به خیر کنه براش.
گشنمه. خیلی! همیشه گفتم باید تو اتاق خواب آدم یک عالمه خوردنی باشه ها، منتهی فقط شراب دارم الان! شیشه را از تو آشپزخونه برداشتم آوردم که هم اینها دلشون نخواد هم اگه باران اومد، بچه هوس شراب نکنه.
بازم دیشب ماست دم کردم (!!) و بازم شل بود سر صبح! دوباره گذاشتم تو ظرف بزرگتر و بین دو تا ظرف آب جوش ریختم. به نظرم یک مشکلی توی شیرها باید باشه وگرنه من که بلدم!
نه؟