میراث
دیشب، خواهرم یک عکس فرستاد
بعد من مدتها، داشتم فکر می کردم خدایا این کدوم خواهرمه!
خب کوچیکه فرستاده بود که ببین رفتم عکس گرفتم فلان...
ولی عکس خواهر بزرگم بود!
بعد چشماش فقط مال کوچیکه بود!
خیلی یک حسی بود! نمی فهمیدم من خنگ شده ام، اینها اینهمه شبیه بودند من ندیده بودم، چرا اینجوری شده اصلا! سرکارم؟ فتوشاپ کرده اند منو سر کار بذارند ...
یک وضعی!
ولی انگار شوخی ای در کار نبود!
نمودهای دیگه ای از تشابه پدربزرگم و خودم گاهی تو عکسها می بینم که به شدددددت اعصابمو خرد می کنه اونم! المانهایی که دوست ندارم به ارث برده باشم را پیدا می کنم! خوب شد من زن نگرفتم که قطع بشه این نسل!
والله!
(می دونم موافقید. لازم نیست بگید. گفتند گویا فروش بیضه هم بازار خوبی پیدا کرده بعد از کلیه و قرنیه و الخ، دارم فکر می کنم اگه خوب خریدند، بفروشم!
می خوام چیکار؟ شما نمودی ازش دیدید تا به این سن؟ کم کم می خشکه اصلا! )