مریم آلمانی ذیل پست عطر، مفصل نوشته است، یک فصل مشبع از صفات خودش که از همینجا براش دست می زنم و باریک الله بهش می گم تا، اولش که یادداشت یکی از شماها در واقع زخمشو تازه کرده است.

مرقوم فرموده که:

واقعا آدم با جنبه ای هستی
...

مثل این خواننده ای که وضعیت شما رو به روت آورده، با اینکه مطمئنا هیچ کس اندازه خودت از این وضعیت رنج نمیبره.
حالا یا شما با جنبه هستی و میخندی یا ناراحت میشی و به روت نمیاری.
ولی کاش آدمها اگر کمک نمی کنند، حداقل نمک نپاشند به زخم.

 

عرض کنم مریم جون، ببخشید که یکم با ادبیات خودم حرف می زنم ها ولی، تصور کن تو یک جمعی هستی، یک نفر بیاد به یک موصوف خاصی، یک فحشی را نسبت بده. مثلا بگه من فلانم به فلان هرکی که دزدی کرده.

شما هم وسط اون جمع هستی، می شنوی، از کراهت سخن شاید آزرده بشی اما هرگز و هرگز خودتو مخاطب اون دشنام نمی دونی و بعلاوه، با کسی که دشنام داده چه بسا هم دردی هم می کنی. پیش خودت فکر می کنی لابد چیزی ازش دزدیده اند وگرنه آدم سالم که نمیاد این حرکت را بکنه.

درسته؟

بحث خواننده های منم همین است. اولا که خواننده ای غلط اضافی می کنه پیش از اینکه نگاه پدرش، برادرش، شوهرش، و سایر بستگان دور و برش کنه، گاله اش را باز کنه و بخواد در مورد من نظری بده! حالا از این اولا به کنار، من ترحمم میاد به حال آدمهایی که از دور نشسته اند، به یک لحظه من غبطه می خورند و دستشون از همه جا کوتاه، منفی می بافند! 

شما یک لحظه نگاه کن من چه مشکلی دارم؟ چه نقصی دارم؟ چه سرشکستگی ای دارم؟ چه کمبودی، چه نداری ای؟!

بعد نگاه آدمهای اطرافت بکن، ببین کدومشون از من وضعیت بهتری داره!

نه که نباشه. اما اگه هست هم اولا زیاد و فراوان نیست، دوما تو خانواده هایی هست خیلی خیلی خیلی سر و پا دارتر از جانورانی که حرف مفتشون شما را به این واکنش وا داشته لذا، خلاصه بخوام بکنم،

من اصلا ناراحت نمی شم که اصلا نمی شنوم! دلم می سوزه فوقش، اونم نه برای خودم!! برای اون طفل معصوم!

بعضی از این نظرات منفی را البته حذف می کنم چون موجب تکدر خاطر برخی دیگه از خواننده ها می شه. بعد حضرات دوبار سه بار همونو با رفع غلط های املایی و انشایی اش مجدد می فرستند و من باز کم محلی می کنم و بعد، گم می شن! به همین سادگی!

مراقب خودت باش

ایران نمی ری؟ برنامه ات چیه؟

ما برنامه ای نداریم ولی هرکی از دوست و آشنا هم بهمون پیام می ده می گه بذارید سال دیگه! الان نیاید! نمی دونم چه خبره اونجا. اغلب نگرانند که بریم و نتونیم برگردیم دیگه. یوتیوب هم که خب وضع را خیلی ناجور نشون می ده. اگه اطلاعات موثقی داشتی به منم بگو که چه باید کرد.

شبت نیکو

توضیح:

دوستان، یک عده از شما از صمیمی ها و چه بسا از محرم های من اید و نظرات شما قطعا روی چشمم جا داره. لطفا مخاطب این پست را با خودتون قاطی نکنید و اگر چیزی به نظرتون رسید، برام بفرستید. در حال حاضر فقط اینستاگرام دارم و اینجا را. 

عزّت مزید

اینم بگم

رفتیم خرید. ترشی ونخود و گوجه و ...

سر کوچه، جلوی کلیسا، یک درخت آلبالو با آلبالوهای درشت و رسیده هست...

لذت میوه چیدن از درخت و تولید به مصرف، اونم میوه ای که تازه با بارون شسته شده است، وااااااااقعا از کمیاب ترین های روزگار است. خیلی ها باغ دارند. اما، ته باغ داشتن، لذتهایی هست که یکی اش، همین یکی دو شکم میوه فصل را از درخت خوردن است...