راه رفتن
سینه ام دکان عطاریست
دردت چیست ؟
شمبلیله ،رازیانه، شاهی و گشنیز
اهل آویشن ،نبیذ سرخِ شورانگیز
سینهام دکان عطاریست
دردت چیست؟
تو اگر جسمت بهاران است اما
جان تو پاییز
عازم مسجد سلیمانی ولیکن میرسی تبریز
عاشقی تو عاشقی تو
سینهام دکان عطاریست، دردت چیست؟
من برای عاشق بیکس
من برای عاشق بی چیز
راه رفتن، گریه کردن زیر باران میکنم تجویز
نازبوها، بوی نعناع ،بوی یاس ، پیرهن چاکی ،در آمیدن لباس...
سینهام دکان عطاریست ،دردت چیست؟...
محمد صالح علا
تجربه کرده اید؟
گلبرگ خانوم، می تونی الان هم بیای بگی نه، فقط تو تجربه کرده ای ؟
اما من واقعا کرده ام!
جای جای خیابونها و کوچه هایی که این کار را کردم یاد دارم...
شب، بارون، کوچه و خیابون...
خب نشد.
قسمت نبود.
نشد!!
آهنگ قاب عکس را از شهره شنیده اید؟!
من همین دو سه روز قبل شنیدم، باز
گوش کنید:
ازم که می پرسن، می گم برام مردی
تا می گن احساسم، می گم اونم بردی
اسمت بیاد هرچا، بلند می شم می رم
حتی سراغتم، دیگه نمی گیرم.
***
از قاب عکست که رو دیواره
بارونی که تا صبح می باره
از گل سرخی که رو میزه
اشکام که هر غروب می ریزه
معلومه من هنوز دوستت دارم
از عطر تنهایی آغوشم
از رنگ پیرهنی که می پوشم
از حال و روزم هرجا بارونه
از این هوای سرد تو خونه
معلومه من هنوز دوستت دارم
معلومه من هنوز دوستت دارم.
ای گریه (؟) که با تو آروم و خوش بخته
برای من تحملش سخته
هی جای خالیتو
پر می کنم با غم
اما واسه مردم، دروغ می بافم...
حالا اشک!