روزی که روشنی رفت
فریدون شاه نشسته بیخ پرچم جمهوری
درحالی که پرچم به تناوب با باد کولر گازی به چپ و راست می چرخه،
سخن را با ابراز تاسف از مشکلاتی که طی چند روز گذشته برای مردم پیش اومده و برق نداشته اند، آغاز می کنه.
درست عین خدای فریدون شاه که تو بهشتی با فلان وسعت و فلان امکانات و فلان عشرتکرده در واقع،
نشسته و قراره به دعاها و درخواستها و انابه ها و التماس ها و نفرین ها و نگاه ها و آه ها، پاسخ بده!
به نظرم، خدا در حال پاسخ دادن است! پاسخش همینه!
یکی نوشته بود برق این مملکت تو سال 57 رفت!
خیلی به دلم نشست حرف...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۰ ساعت 15:25 توسط آرش
|