دیروز، پشت چراغ عابر بودیم. 

ماشین نمیومد

می خواستم رد بشم!

فکر کردم اینجا را هم به گه بکشه آدم!

وقتی من چراغ را رد کنم، بقیه مهاجرها هم رد کنند، کم کم به گند کشیده می شه اینجا هم

فکر کردم این منطق و پشتکار کپک است! اولش یک دونه سفید است تو یک ظرف بزرگ رب گوجه، مثلا!

یکم که می گذره، می بینی تمام ظرف را سفید کرد! به گند کشید رفت!

نگاه خیابون می کردم، دو تا مرد با لباس پاکستانی، ریش بدون سبیل، با صندل...

قبلش از کنارمون چند نفر رد شدند، هندی مانند! پسرک دستار داشت و دختربچه مقنعه و لباس بلند

قبل ترش 

اونور ترش

بعد ترش

گاهی بین اینها سفیدهای اروپایی هم در تردد اند

منتهی فکر کردم ببین اینجا با اینهمه کپک(!)، محیط اجازه نداده فساد بشه!

اون اروپایی، چه دختر چه پسر، هنوز شورت پا می کنه، سوتین می پوشه و سوار دوچرخه می شه رکاب می زنه بی اینه حتی ما غربتی ها نگاهش کنیم!

یا وادارش کنیم روسری سر کنه و الخ!

با وجودی که الان اکثریت با ما  غربتی هاست تو خیابون، تو مغازه و فروشگاه و بار و رستوران اما، محیط، این اجازه را نداده که ما گه خوری کنیم! ما را مهار کرده. در خودش حل کرده! 

ما کپک های بی فرهنگ!

دیدم اصغر فرهادی تو جشنواره زر زر کرده است از فرهنگ و الخ. چی گفته این مردک نون حرام خور؟! از مشکلات مردم هم گفته؟ از برق؟ واکسن؟ از آب؟ از گرسنگی و گرونی و تورم هم گفته؟ فرهنگ؟ عقبه فرهنگی؟ مال قبل از انقلاب؟ پز اونو داده؟ رفته اونجا که از قبل حرف بزنه یا دستاوردهای حکومت را بگه؟ چرا نگفت؟ باید سیخ کرد به کون هنرمندی که یا کور است یا لال، که واقعیت دستآوردهای حکومت را نمی گه! چرا نمی گه؟ چرا فرهادی وصل می شه به داریوش و کورش؟ نمی بینه حتی یاد و خاطره اونها از کتابهای دبستان هم زدوده می شه؟ دیروز می خوندم کاشف عمل لیزیک چشم، یک شیرازی است تو آمریکا! اماکی مطلع است؟