اعصابم تخمی است.

کارم پیش نمی ره.

یعنی نمی کنمش که بره.

یعنی نمی دونم چکارش کنم که بره!

می دونید؟

این عوضی ها را گفتم بذارید موضوع خودم بدم، گفتند نه کسی نیست کمکت کنه. الان موضوع ریدن، نیستشون هم. بقیه را که نگاه می کنم به حمالی کردن اند، خاک الگ می کنند فقط، به من تخم نکردند اون کارها را بدن، کار دیگه هم بلد نیستند.

چه کنم؟ چهارپا موندم تو گل!

شاید بعد برم یکم راه برم. گرم شده اینجا هم. سی درجه است. آفتاب مغز آدمه تو خیابون... البته من دوست دارم.