ما کجا، باقی کجا
رفتیم خرید...
هندونه کیلویی یک پوند بود. یک هندونه گردالی حدود هشتاد هزار تومن، بیشتر. خوشمزه بود. جاتون تهی. کاش به خوزستانی ها هندونه می رسوندند. آب داره بهرحال عطش را یکم فرو می شونه. نمی دونم ماشینهای آب پاش سرکوب را بردند برای رفع تشنگی شون، یا بردند که بشورند و از خیابون کنار بریزندشون. اخبار امروز چیز زیادی ازشون نداشت. این ایلان ماسک اگه زودتر اینترنت ماهواره ای اش را راه نندازه، مسیر تاریخ ما عوض نمی شه.
حمید را توی راه دیدیم. دانشجوی دانشگاه تهران. از گرمای اتوبوس و خستگی چشماش کاسه خون بود. از حمالی توی آمازون بر می گشت. طفلک.
از امشب تمام مقررات قرنطینه تو انگلیس برداشته می شه. کرونا را پشت سر گذاشتند و برمی گردند به زندگی عادی. البته با پایش آنچه رخ خواهد داد. مصاحبه بوریس را نگاه می کردم، با دو نفر دیگه همزمان به سوالات پاسخ می دادند. خواهرم یک سیاه پوسته را نشون می داد می گفت این آفریقایی بود قبل از کوید رفتند پیداش کردند آوردند بهش تابعیت انگلیس دادند و توی کوید خیلی موثر بود. گفتم ما هم یک دکتر هاشمیان داریم تو مسیح دانشوری که متخصص است گویا اونروز داشت به نمکی می گفت مردک تو یکبار هم نیومدی با کادر پزشکی مشورت کنی که چطور کرونا را مهار کنیم. گویا روز بعدش ولایتی توبیخش کرده که اگه دیگه اینجوری حرف بزنی فلانت می کنیم. مرده شور سیاسی های ما را ببره یک سیفون هم روش. ولی واقعا وزیر اینهمه احمق که بجای اینکه به علم پناه ببره برای پیشبرد رسالتش، به ارباب سیاست خودشو بفروشه؟ خب تمام شد دولت. روسیاهی اش موند برات. فکر کردی چه کاره می شی حالا؟! ابله.