عضله سر شونه ام گرفته است.
به آبجی می گم بریم تا بادش خالی نشده درد داره، یک شکایت تنظیم کنیم!
این یکسال گذشته دولت انگلیس گویا طبق یکسری فرمولهایی، به کسبه پول داده است. هشتاد درصد درآمدی که خودشون اظهار کرده بوده اند و حسب اون مالیات داده بوده اند. در این بین، یک عدد نجومی هم اختلاس فردی صورت گرفته است. یعنی مردم از دولت دزیده اند! خیلی عدد بزرگ بود. می گفت طرف رفته ادعا کرده که مثلا خونه اش با شش نفر دیگه سبزی تولید می کرده، مثلا! برای تمام اینها تونسته پول بگیره. خیلی بالا بود عدد. وحشتناک بود.
نظرمن این بود که این هندی و ایرانی و پاکستانی و خلاصه غربتی ها را باید بریزند بیرون. منتهی یک بنده خدایی که اینجا زیست می کنه می گفت نیروی کار کم شده است. می گفت از کادر درمان که به شدّت دنبالش هستند تا کارگری که سطل زباله را هل بده تا ماشین خالی اش کنه، کم دارند. می گفت سطلهای بازیافت را دیگه سه هفته یکبار خالی می کنند، چون پرسنل ندارند!
من مونده ام تو اینهمه فرصت شغلی، چرا چیزی گیر من نمیاد!! هیچی! مطلقا هیچ!