یک کلیپی دیدم، راست یا دروغ، نمی دونم رئیس بیمه فلان را سر صبح لخت تو خیابون نشون می داد که شومبولشو با دستش گرفته بود و اومد رفت تو یک دکون کنار اداره اش.  شرح ماجرا این بود که داشته سکس می کرده مردم گرفتنش. یکی می گفت شوهر زنه تونسته شکارش کنه. مهم نیست حالا. من می خوام بگم این، نه خنده داره نه شادمانی!

به سادگی، الان یک زن را سنگسار می کنند! سالها زندان می کنند. حکم شرع (!) بهش جاری می کنند که احکام واجب ترش رو زمین مونده است! چرا باید از کشته شدن یک نفر ذوق کرد؟

چرا به فکرمون نمی رسه که این، اگه تو رابطه ازدواجی اش ارضا شده بود (جسمی و حسی) نیاز به این کار نداشت. چرا مقصر اصلی را کسی نمی بینه؟!

می گه طلاق می گرفت.

مردک! مگه طلاق به این راحتی انجام می شه؟ دو نفر عاقل بالغ تمام سنگشونو وا بکنند و تصمیم به جدا شدن داشته باشند باید ساعتها و مدتها برن و بیان تا بلکه انجام بشه! درگیر نبوده ای زر می زنی! تازه این برای وقتی بود هر دو راضی باشند و بخوان. اگه یک نری تصمیم بگیره طلاق نده چی؟ چکار کنه؟ زندگی مگه زاپاس  داره؟! پرسیده بود تشنگی بدتر است یا گشنگی، گفته بود تاحالا تنگت نذاشته بفهمی اون از همه اش بد تر است! شما هم عزیزم تا حالا تنگت نذاشته، شادمان باش. اما مردم را قضاوت نفرما. کی قراره دست برداریم از این فاضل بودن و خویش حق پنداریمون؟!

سعدی داستان داره، می گه یک سیاه زنگی ای یک زن بلوری را زیر گرفته بود و می کرد، رفتم و خلوتشون را به هم زدم و ترسوندمش که ول کنه. طرف گرخید. زنه آویزون من شد که مردک به تو چه! من ماهها در حسرت این بودم! (لطفا اصل داستان را به قلم سعدی اگه کسی داره بفرسته برای من)

حرف سعدی اینه که سرت به کار خودت باشه! به تو چه آخه!

ختم مقال.

این کارها کارما داره. عین همه کارها. نکنید آنچه را دوست ندارید باهاتون بکنند!

من درباره اینکه ساعت کار اداری اون گاومیش نباید این کار را میکرد یا سایر نباید ها حرفی ندارم. ولی از شلاق خوردنش بخاطر سکس(!) و نه بخاطر در رفتن از زیر کار، و از سنگسار شدن شریکش به جرم یک نیاز، گله مندم!

--------------

فرموده اند که:

خودتو بذار جای شوهر اون زن
خودتو بذار جای زن اون مرد
از طرف اونها هن به موضوع نگاه کن
و شاید این بلایی که سرش اومده کارمای خیانتشون باشه

 

بله. شاید. اما بجای زن یا شوهر اون طرف هم که باشی کشتار، راهکار نیست! بابا آدمیم! خب من شوهر اگه ببینم زنم رفته با کسی دیگه نباید که بکشمش که! باید آزادش کنم بره هر مدلی و با هرکی دوست داره زندگی اش را ادامه بده! حتی به نظرم حق و حقوقشو هم تو  زندگی ای که داشته باید بهش داد! والله به اسارت گرفتن مردم، آدم را تبدیل می کنه به زندان بان! حداقل با خودمون این کار را نکنیم!