میگه برقمون رفته، از گرما کلافه ایم...

من یادم می افته موتور کولر منو همسایه هام  دزدیدند...

الان، لابد برق اونها هم می ره

لابد اونها هم گرمشون می شه و تو اون خونه های شلوغ، حتی نمی تونند لخت بشن جلو هم...

الان، یک موتور که سهل است، اگه پنجاه تا موتور کولر هم رو پشت بومش باشه، به مفت ارزش نداره...

راستش، دلم خنک شد یک لحظه!

از تصور کلافه بودن اون بی شرفی که موتور کولر منو دزدید، از این که تو همونی گیر کرد که منو گیر انداخت از اینکه انشاالله صد بار موتور کولرش تو نوسان برق سوخته باشه، از اینکه پر پر بزنه از گرما و حتی یادش نیاد که یک نفر را، تو گرما، بی وسیله کرد!