شما دوست داشتید ذیل یک پدر مادر پولدار یا معروف یا گردن کفلت دنیا میومدید،

یا یک عاشق پیشه یک لا قبا،

ولی عااااااااشق ها!

 

فکر که نمی کنید که، از دم اولی را انتخاب می کنید!

داستان زندگی شهریار از جلو چشمم گذشت، نوشته که بالاخره در چهل و اندی سالگی که می بینه زیدش شوهر که کرد هیچ، تند و تند هم داره می زاد، می ره زن می گیره و سه تا بچه درست می کنه و الخ.

یک لحظه،

فکر کردم که فرزندان خونی شهریار،

به پدر می نازند؟

بعید است!

شما وقتی بدونی بابات، اصلا ننهه را نمی خواست،

دلش جایی دیگه بود،

طبعا تو رو هم سر نشتی قوری پس انداخته است.

ذوقی از داشتن تو

از تولد تو

از ایجاد تو نداشته است.

یک تولید و نشو و نمای حیوانی از این دنیا به تو رسیده که خب،

فکر می کنم بیشتر حس سرشکستگی و کمبود به آدم بده تا حس خوب فرزند شهریااااااااااار بودن!

نمی دونم.

ژن برتر!

نه. من باور ندارم به این امر.

سوای از این ماجرا، وقتی ننه یا بابای کسی خیییییییییییلی درخشان باشه، اون بچه هیچوقت نمی تونه تلالو کنه. کما اینکه نه بچه هایده درخشید نه بچه مهستی یا گوگوش یا شهریار یا باقی اصحابی که در تاریخ ما به نیکی جاودان شده اند. هیچکس. حالا زارتی نرید سراغ حافظ ناظری و نمی دونم شجریان. گاهی اصالت هم به وراثت می رسه. گاهی پشتکار، گاهی تعلیم. بی شک اینها هم پدرجدشون در اومده و اگه فرزند این ستاره ها نبودند خیلی بیشتر می درخشیدند به نسبت زحمتی که کشیدند، تا الان! نه؟

بگید نه