باغ لوبیا!
یک بنده خدایی از من می پرسه چکار کنم پولدار بشم.
فکر کن!
به نظر من، و به استناد تاریخ، کسی با کار کردن پولدار نشده است.
می گفت اگه با کارکردن کسی چیزی می شد، الان خر پادشاه بود، مورچه وزیرش!
نه بابا. راهش، کار نیست! از قدیم هم نبوده است. همین ظهری بود که یک فرازی از سعدی رحمه الله علیه تو اینستاگرام دیدم، می گفت فکر میکردیم اگه این دیپلم لعنتی را نگیریم از گشنگی خواهیم مرد! دقت نمی کردیم که پولدارترین آدمها حتی اسمشونو هم بلد نیستند بنویسند و سعدی به روشنی گفته که:
کیمیاگر ز غصه مرده و رنج
ابله اندر خرابه یافته گنج!
والله.
من اولش فکر کردم می پرسه به نظر تو من چکار کنم، منظورش تفنن است و پر کردن ایام. داشتم با اون کی بورد مسقره انگلیسی کورمال کورمال می نوشتم که یک گلخونه تدارک ببین برای خودت با یکمشت چوب و پلاستیک، توش لوبیا بکار! هنوز تموم نکرده بودم که دیدم اووووووووووووو، هنوز پولشو در نکرده چاه خرجشو کنده براش! فهمیدم که بحث تفنن نیست. بحث امید است در این وادی وا نفسای نا امیدی به آینده. دیگه نمی تونم به فهیمه پیام بدم، چون هربار می نویسم چطوری؟ برام می نویسه خوب نیستم، و من می فهمم خوب نیستمی که اون آدم می گه، یعنی خیلی، خیلی نزدیک است به خود کشتن! چی بگم بهش؟ نزدیکترین رفیقمم هست، اما چه کنم؟
گفتم رفیق، این دم عصر دو دقیقه خوابیدم، کم مونده بود با یکی رفقای قدیمم سکس کنم! نره خر! مردک سرشو آورد بییییییخ گوش من شروع کرد منو بو کشیدن!! می خواستم در برم، دستم تو دستش بود! خلاصه کم مونده بود شهید بشم! در سن چهل و اندی سالگی، در غیاب زن!
بگذریم.
روز خوبی بود امروز. امروز یک مبحث آشنای قدیمی برام جا افتاد. کرولیشن! می دونم تمامتون بلدید. منم بلد بودم. امروز حسّش کردم! و مشعوفم از این امر. کاربرد کرولیشه در سیگنال پروسسینگ، ملموس شد برام.
من به علم علاقه مندم!
بسیار علاقه مند!
فقط یک حامی مالی باید داشته باشم!
کسی منو حمایت نمی کند؟!
هل من ناصر ینصرنی؟!
باشه
روزی که بجنبد نفس باد بهاری
بینند گل و لاله کران تا به کران است!
به قولی، چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند.
کلمات کلیدی: ابله، خرابه، گنج، علم، رفیقم، شق درد، کار، مورچه و خر!