از هر گونه مطلب مفیدی خالی است. نخونید.

 

یک عااااااااالمه موندم تو تخت امروز...

بعدش، صبحانه کیک خوردم. خیلی لطیف و نرم و باحال شده اینبار. نسبتها را نوشتم، شاید دیگه عوضشون نکنم...

بعدش یک عالمه اینستاگرام یا یوتیوب هی کلیپ نگاه کردم!

هی شعر ها را خوندم.

هی به خودم گفتم چرا دیگه شعری حفظ نمی کنم.

هی بینش بلند شدم به خمیر پیتزا ام رسیدم.

با چند تا رفقا در حد چند پیام بده بستان کردم و شد یازده ظهر، دیگه موقع مطبخ شد و پیتزا...

بعد از ناهار بازم خوابیدم! همونجوری کلیپ نگاه کردم باز. گاهی، گوشی از  دستم ول می شد تازه می فهمیدم که خوابم برده باز!

عینهو پیرمردها، از هوش می رم! شونزده ساعت هم خوابیده باشم، بازم نمیتونم ده دقیقه پای کلیپ بیدار بمونم! خوابم می بره!

بهتر. چی تو بیداری است مگه؟!

الان دارم بین convolution  و corellation دست و پا می زنم! چرا اینها متفاوت اند؟ چی می گن هر کدوم اصلا؟!!

با مامانم هم حرف زدم. گرمش بود طفلک...

یک چایی گذاشتم...

فردا آش رشته دعوتیم بازم. می خوام نرم! حوصله پنج شش ساعت دنبال باران راه رفتن ندارم. یا ورق بازی کردن با حضرات، همزمان با همه اش گوش دادن به تلویزیون با صدای فوق طاقت بشر! اگه زشت نباشه و بشه، من می رم...

ولی،نمی تونم مودمو هم عوض کنم! زورم به خودم نمی رسه. غمگینم!