فردا، تنظیم کردند که برن لیورپل، ساحل دریا.

من گفتم نمیام!

نمیدونم آبجی می ره یا نه. امیدارم برنامه اش را بخاطر من عوض نکنه، ولی واقعا حوصله خودمو هم ندارم چه برسه به جمع را!

سرما کنار ساحل، خیرات کرده اند برام؟! یا ساحل ندیده ام؟

درسته شاید می رفتم خلقم باز می شد منتهی،

خر شده ام!

بدجور خر!