روزها به انتظار زرد سپری می شود کم کم!

زرد از این نظر که کار خاصی نمی کنم. تلاشی نمی کنم. 

می خونم، گوش می دم، ولی گم شده ای ندارم که پیدا کردنش سر شوق بیارتم!

تازه امروز دارم به این نتیجه می رسم که آنچه در خصوص امواج الکترومغناطیس درست است، لزوما در مورد امواج مکانیکی درست نیست! 

مثلا یادتونه که مدولیشن را نوشتم که صدای پدربزرگ را باید سوار بر صدای نوه کرد تا مسافت بیشتری را طی کنه؟ اونجا ظاهرا موجی که فرکانس بالاتری داره، میرایی اش کمتر است اما، در امواج مکانیکی می گه اونی که فرکانس بالاتری داره، میرایی اش بالاتر است!!!

حالا تازه هنوز خام است ماجرا و باید بیشتر بخونم تا با یقین بگم. 

همینه که می گم کلاس رفتن برای مثل من خیلی آموزنده تر و راندمانش بالاتر است تا این مدل درس خوندن تحقیقی! 

تفاوت بین damping  & attenuation  را سرچ می کنم. همه می گن عین هم است. یکی میگه attenuation کاهشی است که توش میرایی رخ نداده باشه! مثلا پیچ رادیو را که می چرخونی تا صداشو کم کنی! چیزی میرا نشده است. بعد اگه تونستید نتیجه بگیرید که کدوم یکی از این دو، عام تر از دیگری است!

نمی شه. 

برای یک آقایی تو لینکدین یادداشت گذاشتم. یک سوال هم رها کردم تو فضای مجازی، تا ببینم کدوم جواب می ده.

اصولا باید استادی می بود که در این مواقع بهش ارجاع می شد منتهی، همونطور که اون یکی استاد می گفت، این خانوم چی ما تئوری اش ضعیف است و منو باهاش جفت کرده اند که ناچار بشه تئوری هم کارهایی بکنه. نتیجه اینکه، من تنها ام!

امروز با یکی رفقا هم گپ زدم که الان که نوشتم تنهایی، یادش افتادم. گویا دو سال پیشتر در همچین روزهایی که تولدشون بوده اولین سلام علیکم را با ایشون هم داشته بوده باشیم. خب خیلی محترم و موقر و متین است و واجد خصایصی است که متاسفانه خودش هم بهشون آگاه است. مثلا صبور است اما کینه شتری است، قهرو نیست ولی قهرش شتری است، خوش خرج است اما چیزی به من که رفیقش باشم نمی ده ( خخخخخ ) و الخ.

میگفت هنوز هم تنهاست. یک گلایه سنگین از یک دوست بزغاله که من باشم، مبنی بر اینکه دم همّت بر اجاقشون نگماشته ام و داااااااغشون نکرده باشم و الخ.

دم را می گمارند؟

هرچی.

راست می گه. خواهرم ظهر می گه تو حوصله خودت را هم نداری گاهی.

گفتم گاهی؟

همه اش!!!

بهش میگم یک زنبور عسل نیمه جان باید بگیرم بیارم بندازم رو دستت!

از تصورش هم جیغ میکشه طفلک!

می گم بابا! زنبور عسل! رو گل می شینه! مگه بده؟ شش تا پای پشمولی داره که اینجوری اینجوری راه می ره قلقلکت می شه!

باز جیغ می کشه!

:))

من محبّت بلد نیستم خب! چکار کنم!؟

خدا سلامتی بهش بده شاعر خراسانی بیداد. محمّد حسین خوشنویسان است. صبح شعرش را گوش کردم. بعد یادم افتاد چقدر افراد مختلفی در جای جای مملکت به همون نقطه و بینشی می رسند که من هم به نوعی رسیده ام. شعرش انتقادی بود. یک جایی میگه:

... وقتی که نوح، کشتی خود را به خون نشاند

وقتی که مار، معجزة یک پیمبر است...

  راست می گه ها! فکر کن! پیغمبر، آخه مار گزنده و هولناک باید استدلالش باشه!! واقعا سر و ته پارک کرده ایم همه...