پنج از بیست و نه
به سلامتی و دل خوش، رامبد جوان مبتلا شد!
بعنوان اینکه عین من و خیلی های دیگه، شکل یک آدم بود، یک سر و دوگوش بود و رو دو پا راه می رفت، متاسفم منتهی،
بعنوان یک ناظر بر اعمال این سلبریدیِ حکومتی،
به تخمم!
آدم منافق را به سینه دیوار باید سپرد. یا به سینه قبرستان!
والله!
مرتیکه بز یکبار حرف مردم را از تریبونی که داشت مطرح نکرد! من نشنیدم حداقل. ولی اگه می کرد، قطعا تریبونی نمی داشت دیگه!
بگذریم.
اینو می خواستم بگم.
بخاطر کرونا، خانواده های انگلیسی های المپیک کار نتونسته اند برن ژاپن.
تلویزیون، برنامه خبری گذاشته که مستقیم اخبار توکیو را گزارش می کنه و مسابقه ها را نشون می ده که هیچ،
هر کدومشون مدال میارن، چه تکی چه گروهی، یک لینک می زنه به خانواده طرف. هرکسی را داره، یکی یک مامان داشت، یکی دیگه یک ننه بابا داشت یک داداش یک دوست دختر و یک سگ. بهرحال خانواده اون ورزشکار را میاره، باهاشون مصاحبه می کنه. اغلب از این می گن که فلانی خیلی چیزها را فدا کرد، خیلی کار کرد، خیلی از همه چیز گذشت و خلاصه از این دست. در کنار شادمانی و اشک و شوق...
همزمان کلیپی هست که دوچرخه سوار اسبق زن و مرد ایرانی را در حال دستفروشی نشون میده، مجری های بی حیای تلویزیون را نشون می ده که از خودفروشی ورزشکارهای مدال آور می گن، درحالی که از خودفروخته بودن خودشون حرفی نمی زنند!
امسال شش هفت ایرانی توی تیم پناهندگان رفته اند المپیک!
شش، هفت ورزشکار!
گفتند پنج تا از 29 نفر!