یکی فرموده که (ذیل پست قبلی) دل خوش ندارند.
می فهمم چی می گه. منتهی، آدم باید چطور بشه تا دلش خوش باشه؟!
من هرگز به حداقل ها قانع نیستم منتهی، کدوم از شما ناخوش احوالها تصور می کنید که این نفسی که می کشید و اصلا به چشمتون نمیاد، همینو ممکنه فردا نتونید بکشید؟
مگه کرونا دوووووووووووووور تا دورتونو نگرفته؟
نمی گم مرگ،
مرگ اتفاقا بخش ساده ماجرا است!
ابتلا!
چطور نمی تونید یک دقیقه فکر کنید که همین فردا ممکنه کل دار و ندارتونو مجبور شده باشید رشوه بدید که یک تخت بوگندو تو دخمه یک بیمارستان بهتون بدن که شیلنگ اکسیژن بهتون وصل بشه که فقط نفس بکشید!؟
آدمیزاد، خود من، از آنچه داره غافل است! چون چشماش پس کله اش نیست که هر لحظه خودشو هم ببینه! چشمها جلو است! چیزی که می بینه، جلوتر از خودشه همیشه!
شرایط را می فهمم. امید نیست. جنسها ده برابر شده است. وامها عقب افتاده و خیلی چیزهای دیگه که روز به روزش را در جریانم و دلم می سوزه و ناراحتم منتهی، با این فرمون که می رید، فقط یاد این کلیپ از فردین می فتم که در کسوت یک صاحب خونه که با مستاجر صحبت می کنه می گه:
پونزده روز وقت دارید ایران را تخلیه کنید! فروختیمش!
سرپا باشید! خیلی دیگه از زندگی مونده است! از الان بخواهید سر بزنید و سینه خیز برید، تمامتون زخم می شید! باور کنید!!