چس ناله:
خیلی خسته ام.
خییییییییییییلی خسته و بی انگیزه.
دلم می خواست میومدم ایران سر می زدم. بی شک با دیدن بلایی که سرمون اومده، وقتی برمیگشتم عین کسی که هیچ پلی برای برگشت پشت سرش یست، با راندمان بیشتری کارمو ادامه می دادم.
منتهی...
منتهی انگار نمی شه.
نگرانیم از وضعیت. حتی نزدیکترین دوست و آشنا و فامیل هم بهمون می گه اینجا خر تو خر شده. و من نمی خوام ریسک کنم، اما توان ادامه دادن را هم ندارم!
دوست داشتم با افتخار بگم ایرانی ام. سرم را بالا بگیرم... نمی شه. دونده کشور می ره المپیک مدال می گیره، کسی صداشو در نمی کنه. داور بین المللی بهترین داور شناخته می شه، کسی یادی نمی کنه. اونم سرش پایین بود طفلک. با مقنعه، با ساپورت مشکی ضخیم، یک جوری متفاوت از همه، رفته وسط زمین. طبیعی است که فشار روشه. طبیعی است که نتونه سرشو بالا بگیره. اونچه به توانایی های شخصی اش و به خودش مربوط بوده در حد کمال است وگرنه داور نمی شد و بهترین داور شناخته نمی شد منتهی، آنچه از کشور باید همراهش می شد سرشکستگی است. من نمی دونم کیر یک مشت کفتار هزار ساله و یک مشت مومن حشری تا کی می خواد با چی بجنبه که همه باید تو گونی باشند که اونها نجنبه!
خسته ام. اینو مطمئنم!
و البته می دونم وضعیت فعلی ام از تمام شماهایی که الان گرفتارید، تو بطن ماجرا نا امیدی را مزه مزه می کنید و راهی به پس و پیش هم ندارید، وضعیتم خیلی بهتره منتهی،
کم بادی، خیلی فرقی با پنچری نمی کنه! با هیچکدومش نمی شه مسافت دوری رفت!
با هیچ کدومش!
خدا حالمونو بهتر کنه.