سنجاب
اتل متل توتوله خلاصه.
خوبید؟
خوشید؟
من امروز می خوام پلو گل کلم درست کنم واسه ناهار. دو تا گل کلم خریدیم اونروز به یک و نیم پوند. حدود هشتاد هزار تومن می شه گمونم.
بعد از ظهر هم باید لپ تابم را ببرم تعمیرگاه. این لولاهاش انگار اتصالی داشته باشند. قاب دورش هم شکسته است. از اون خریدهای اشتباهی بود این هم. ولی بهرحال توجیه نداره بذارمش کنار و هشتصد نهصد پوند بدم یک لپ تاب نو. ندارم هم!
دیگه چی؟
آقا اینجا نمی دونم کدوم شبکه های تلویزیونی را آبجی خریده که تقریبا ده تا بازیگر همه کانالها هستند. انگار بگی حمیدلولایی را تو هر شبکه ببینی حالا یکجا رئیس پلیس است یکجا عمو پورنگ!! خیلی فاجعه است. خانومه که دیشب نقش منفی داشت و کشته شد در جدال با پلیس، امروز ممد کار اجتماعی است تو یک شبکه دیگه و خلاصه تناسخ را تداعی می کنند دیگه.
بحث بهره وری است دیگه. نه گریم ها آنقدر زیاد است که طرف را نتونی دیگه بشناسی و سمیه شده باشه مجید، نه تعدد بازیگر و سازمان عریض و طویل!
یکسر پارک هم رفتیم دیروز. نوجوونهای نیمکت کناری یک چیزی دود می کردند که بوی گیاه شادونه می داد! یک خانواده با آفتاب مدام جا عوض می کرد و فرش و صندلی و کالسکه بچه اش را هی می کشید می برد تو آفتاب، بعد آقاهه برا خانومه از تو بطری مایع می ریخت! بچه ولی تمام وقت رو فرض دمر افتاده بود. انگار که مشکل داشت. بی شک خیلی فلج بود. یا عقب افتاده ذهنی. همین که کم که به یمن حذف غربالگری توسط داعشی های وطنی تو کشور ما هم زیاد خواهد شد منتهی تو کشور ما بنیان خانواده و زیست پدر مادر را فنا میده اما اینجا باهاش کنار اومده اند. غم، دودمان مادره و پدره را به باد نداده است. قطعا خیلی حمایت می شن هم...
به یک سنجاب حسودی ام شد!
یک سنجاب که روی یک درخت بسیار باشکوه به چه راحتی می تونست تردد کنه و هرجاش دلش خواست بشینه و اون خوردنی که دستشه را گاز گاز کنه!!
حس کردم چقدر راحت است!