خفتگان؟
ده شب به وقت ما. ده و چهاردقیقه فی الواقع.
امروز یکم روی پروپوزالی که تهیه کرده بودم کار کردم. وقتی حواسم به کارم باشه خدایی خوب بلدم. مشکل اینه که مدام سرم تو گوشی و تو وبلاگ و تو سوک و سوراخهای نامربوط است.
عصر، رفتیم فروشگاه ازدا. از اینها که از شورت تا ماهی تازه از کبریت تا رژ لب و کاندوم تا زغال، همه چیز می فروشه.
جلوی فروشگاه یک گذا نشسته بود با یک لیوان جلوش. یک خانوم بود.
وقتی برمیگشتیم، همون محل، یک آقا نشسته بود به گدایی!
نمیدونم چطوری است که اینها را جمع نمی کنند. تقریبا هر فروشگاه از این دست، یکی از اینها داره جلوش!
مهم هم نیست. لابد دوست داره گدایی کنه.
ذرت خریدیم. روی گاز می خواستم درست کنم که نشد. گذاشتم توی فر. تهش نصفش سوخت نصفش نپخته موند. خوردیم ولی بهرحال.
تتمه غذاهای این دو سه روزه را هم شام خوردیم و بعد من تلویزیون دیدم و زبان پرتغالی یکم کار کردم. جالبه اون دو سه صفحه ای که پروپوزال نوشتم خیلی اشکال نوشتاری نداشت یا این باباهه نگرفت! یادم افتاد دو سال قبل چه خونی به دل من کرد اون گه سگ! استاد اولم.
یک چونه خمیر درست کردم که فردا روی گاز نون مسطح درست کنم!! فکر میکنم بشه. یک تابه بزرگ لازم بود که فعلا از خیرش گذشتم و می خوام که دقیقا بذارم خمیر را روی صفحه برقی گاز! گمون نکنم چیزی اش بشه. چرا باید بشه. اون قراره گرم کنه چه یک لایه خمیر روش باشه چه کف یک قابلمه!
اینجا کلا نون ها را نمی پزند. انرژی اونقدر گرون هست که نونوایی های صنعتی نون را فقط در حدی که به کناری اش نچسبه حرارت میدن و بسته بندی می کنند! سفیییییییییید عین رخ مرده می مونه. بعد باید بیاری تو خونه خودت توی توستر پخت نهایی را انجام بدی! هشت تا نون دایره ای با قطر حدود 15 سانت، بین هشتاد پنس تا یک پوند و ده پنس قیمت می خوره. تقریبا بخونید چهل هزار تومن هشت تا نون نپخته با قطر اندک!
حالا فردا ببینم حوصله ام می شه خمیرم را بپزم یا نه اصلا.
بریم. شبتون خوش خوشک به شادمانی شما هم.
آواز خوش هزار تقدیم تو باد
سر سبز ترین بهار تقدیم تو باد
چی بود بعدش؟
آن جمله هزار بار تقدیم تو باد خلاصه.