نرم افزار آموزش زبان، برام شادباش فرستاده که پنجاه روز متوالی و بی وقفه زبان خونده ام!
پنجاااااااه روز! چه زیاد و چه سریع.
هنوز مونده تا بشه ده صبح. یک کیک کاکائویی درست کردم ببرم برای حمید. تولدش بود بچه ام هفته های قبل. قراره ناهار تو پارک مجاور جوجه کباب کنه برامون.
بجز کیک، دیروز رفتیم ظرف یکبار مصرف هم خریدیم و آب طعم دار و آب گاز دار که هم جانشین نوشابه بشه هم این شکموها آشنا بشن با بعضی از این محصولات. خوشمزه بود. طعم لیمو یا هلو می داد. اسانس لابد. ولی مزه داد. من دوست داشتم.
طرف یک بورسیه دانشجویی داره. حدود 1300 پوند. 850 پوند به صاحب خونه میده، حدود 200 پوند قبض می ده، تتمه را سه نفری می خورند و، خوشحالند! می دونه پس اندازی نداره و لبه تیغ حرکت می کنه ولی امید، چیزی است که سرپا نگهش می داره. می دونه پنج تا ده سال دیگه اینجا بهش اقامت می دن و اون موقع می تونه نگران بازنشسته شدن و از کار افتادن و هزینه عمل و بیمارستانش نباشه. فقط باید تا اون زمان دوام بیاره و صد البته می دونه کم کم وضعیت ممکنه بهتر بشه بتونه بعد از درسش کاری پیدا کنه که درآمدش دو سه برابر بشه و خلاصه، بسازه آنچه را که تو وطن نتونست. اونجا هرچی جمع می کرد که یک پراید بخره، سر سال نشده، فاصله اش با پراید بیشتر شده!!
بگذریم خودتون اشراف دارید به حجمی از بی حیایی که بر ما مستولی شده! نماینده مجلس خاک بر سرمون گفته این فیلمهای اوین را اسرائیل ساخته تو ایران اصلا شکنجه نداریم. ایکاش اینها گرفتار بشن به آنچه نداریم! خدایا می شه تاریخ یک برگ دیگه هم بخوره؟! به قول کسروی، ما یک حکومت به آخوندها بدهکاریم تا همه بفهمیم که اینها ماهیتشون دقیقا چیه. این بدهی تادیه شد و همه فهمیدند. منتهی طلبکار، آدم شرّ بی حیایی از آب در اومده...
عینکم گشاد شده است. سالهاست می زنم به چشمم. امروز اون یکی فریم که یدکی آورده بودم را برداشتم. یکم سرم گیج می ره باهاش. همون شماره هست ولی نمی دونم چرا با اولی عادت کرده بودم. این حداقل سر نمی خوره رو صورتم. بلکه گشایشی بشه یک فریم عینک هم بعد از سالها بخرم.