صبح که زبان می خوندم یک تبلیغی اومد که سعید جون نامی وبینار گذاشته در خصوص کاریابی.
ثبت نام کردم و ساعت ده شروع کرد...
از سه جمله اولش فهمیدم این بابا چیزی بارش نیست منتهی، کنار کار خودم گذاشتم صفحه اینم باز موند.
دو سه دقیقه که تاخیر داشت و موزیک پخش کرد بعد اومد انگار جنگ شادی داره اجرا می کنه سلام سلام سلام!
معلوم بود تهی است منتهی، مزاحمتی نداشت...
شروع کرد و عین سخنگوی دولت تازه، فارسی را هم نمی تونست حرف بزنه حتی. نه که لهجه خارجی گرفته باشه ها. نه. مغزش نمی کشید و خیلی وقتها توقف می کرد تا کلام را بتونه ادا کنه بعدا...
اولش 40 نفر بودیم. شدیم 53 تا و من همچنان تحملش کردم تا دیگه دیدم اگه هیچی نگم کم گذاشته ام براش.
یادداشت عمومی نوشتم که : مایوس کننده بود استاد
پشت بند نظر من، بقیه شروع کردند آنچه لیاقتش بود را بهش بدن...
حالا طفلک ها هر کدومشونم از یک گوشه دنیا وقت گذاشته بودند پای منبر این جاهل بشینند...
اواخر منبر ،داشت قیمت می داد برای مشتری خصوصی و اینکه فرصت نشده خیلی اطلاعاتشو بده و تو شرکتی که تو استرالیا کار می کنه تجربه استخدام آدمهایی را داره که فلان بوده اند و ...
یادداشت دوم ،نوشتم دیگه داره تهوع آور می شه ،مراعات کنید لطفا!
مردک داشت یک متنی را می خوند که گویا یکی از مشتری های قبلی اش در سپاس از معجزه ایشون براش فرستاده است...
قیمت دوره هاش را 1299 دلار اعلام فرمود که در مقابل 5000 دلاری که به درآمد ماها اضافه خواهد شد هیچی نیست.
تازه تضمین کرد که اگه کسی راضی نبود بی هیچ پرسشی پولش را کامل برگردونه...
بیچاره ما ملت که باید تو غربت چنان گرفتار باشیم که همچین شیّاد بی دست و پایی هم حتی بتونه بدوشتمون!
خییییییییلی ببو بود. حرف نمی تونست بزنه! حرف! کلام! بعد از استراتژِی سخن می راند!!
عین این میمونه کسی تا تصدیق شش سواد داشته باشه، بعد بشه پادشاه یک مملکت! اصلا تو تصورتون می گنجه این وقاحت؟
بعضی ها فقط وقاحت دارند...
فقط!
----------
یک دوستی ذیل پست قبلی نوشته که خوبه سر کار نمی ری اینهمه گشنته. دیگه خوابیدن و شاشیدن که اینهمه کالری نمی بره!
راست میگه با همه نادونی اش! یکم دقت کنم ببینم مگه من چکار می کنم واقعا؟!