پر روزی باشید
دیشب بازم کلی خواب آشفته دیدم...
یادم نمیاد چی بود.
شب قبل تر، خواب می دیدم رفته ایم با همون اکیپ روز قبلتری گردش، یک جایی هستیم که من بوته های هلّر پیدا کرده بودم. یک چیزی شبیه به نخود فرنگی است. تازه بود، و مفصل! دیگه دیروز که رفتیم خرید، یک کیلو نخود فرنگی فریز شده هم خریدم گفتم بچّه ام قلوچ نشه چشاش!! لابد بدن ما به یک چیزی نیاز داره که اینجوری پیغام میاد براش دیگه. نه؟!
برای سایر مایحتاجش هم بدن پیغام می ده ها. خیلی هم می ده. آلارم می ده حتی. یک گاهی که چوبشو بر می داره میاد سراغم! تقریبا هر روز دم صبح! منتهی خب، چه کنیم که رزق ما هنوز حواله نشده از اون بابت...
پر روزی باشید شما ان شا الله!
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم شهریور ۱۴۰۰ ساعت 13:5 توسط آرش
|