صدای خنده و شلوغ کردن بچه های همسایه میاد. و باباشون که گویا مشغول نگه داری است...
با خودم فکر می کنم، این بچه چه راه دراااااااااااازی پیش روش هست...
چقدر خسته بشه تا این راه را طی کنه...
من چقدر خسته ام!
هیچ دلم نمی خواد کودکی باشم که یک راه دراااااااااااز، پیش روم باشه...
وایسا دنیا، من می خوام پیاده شم
و الخ...
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۰ ساعت 13:21 توسط آرش
|