شده تو زندگیتون، یک کاری را همون بار اول درست انجام بدید؟
شده زن همونی بشید که باید؟
به همونی شوهر کنید که باید؟
یا بعد از ده سال که همه را به گه کشیدید تازه می فهمید که بابا، از اوّل! یکی دیگه را باید...
این درس خوندن من شده این مدلی. پارسال این ماهها بود که داشتم R یاد میگرفتم.
خب کار برد، وقت برد، خدایی خوب هم کار کرد.
الان امسال فهمیده ام که باید پایتون را یاد می گرفتم!!
همون پارسال اول پایتون را شروع کردم بعد شیفت کردم به R
حسب عقلم به این نتیجه رسیده بودم که بهتر است.
منتهی هررررررررررموقع من با عقل پیش رفتم، ریدم!!
دوباره الان نشسته ام یک نمودار بکشم، خب نمی تونم.
یادش بخیر سالها پیش، 2002 شاید، تازه داشتم فارغ التحصیل می شدم، عبدالرضا یک کاری تو خوزستان داشت پیش برادرش که گویا آلمان سابقه کار داشت و خیلی اکسل نیاز داشت. به محمود پیشنهاد داد و محمود رفت. من اون موقع سربازی داشتم و نمی شد کار کنم ولی دقیقا یادمه که چه حسرتی تو دلم بود که ای کاش من اکسل وارد بودم!!
همیشه به کون گشادی زمان را می کشم و بعد این حسرتها را به دوش می کشم!!
این دردی است، سوای از درد اول که گفتم همیشه اول تمام راههای اشتباه را می رم، اون که آخر همه می رم درست بوده است!!