صبح، یکی رفقا خبر داد که فلانکی که سه سال از من کوچکتر بوده، فوت کرده است.

دو سه ساعت بعدتر، من کلی وقت گذاشتم پیاز رنده کردم آب گرفتم که بزنم به موهام بازم!

اینبار یکی دو تا موی سفید هم چیدم و تست کردم که واقعا تغییر رنگ می ده آیا، دیدم نه. هیچ واکنشی رخ نداد و موی سفید جدا شده همچنان سفید موند منتهی، به سرم که می زنم، انگار خیس بشه، کل کله ام سیاه شد بازم!!

حسب تجربه قبلی اینبار دیگه شونه اش کردم که الان خشک که شد چند ساعتی تافت زده و مرتب بمونه!!

انگار نه انگار که طرف، سه سال از من کوچیکتر، هنوز تنش گرم است، توی خاک شاید...

یک سنجاب رو درخت نشسته و مشغول خرد کردن یک چیزی است. هی خرد می کنه می ریزه از دهنش پایین. آسیاب جانوران کوچکتر است!

یک کارتون بود، شاید سروش رضایی، حیوونه رفت در خونه یک حیوون دیگه می خواست زنگ بزنه، زنگ خونه، یک پرنده بود که با نخ بسته بودند به درخت و میهمان وقتی انگشتشو می ذاشت روی این پرنده این جیغ می زد و صدای زنگ می داد در واقع!

خیلی خنده دار بود به نظرم. یک ذهن بکر کودکانه...