یک گفتگویی داشتیم با یک بزرگواری، که من خیلی می خوام در خصوص مضرّات بزرگتر فامیل بودن بنویسم الان،

ولی می ترسم طرف عین سگ(!) بیاد بپّره بهم که:

نمی شه با تو دو کلام حرف زد!

حالا اگه کپی رایت نداره دوست عزیز، تا من مطلب خودم را بی اشاره به حضرتعالی، بنویسم.

--------------

فرمودند:

بنویس
اجازه فرمودیم ولی درمورد من بنویسی میکشمت ...

-----------

تهش دیگه خیلی صمیمی بود من سانسور کردم خودم. رفقا یکم ندار شده اند بعضا.

خب، عرض کنم حضور انورتون که بحث، بزرگتر فامیل بودن است...

بحث بزرگی است...

اینکه چقدر مسوولیت و نقش بدی است!!

حکمرانی، واقعا احمقانه ترین آرزویی است که یک بشر ممکنه داشته باشه!

خیلی احمقانه!

اینکه مسوولیت همه چیز را بپذیری!

که چی؟ شما به فرزانه هم نگاه کنی، می بینی مسوولیت هیچی را نه پذیرفته، و نه می پذیره! دیگه ماها اگه عقل داشته باشیم باید به ایشون اقتدا کنیم دیگه!

هیچی هیچی را گردن نگرفته و نمی گیره، ولو که یک قوم و بلکه یک دنیا بگن مسوول بوده. اصلا. به تخم مبارکشه.

حالا شما بیای بشی بزرگ فامیل مثلا!! اون امکانات و قدرت و ثروت و نیروی قهریه را که نداری هیچ،

همه مسوولیت ها را هم داری!

از فلان دختر فامیل که باید در باب اهلیّت ذکری که براش سیخ شده شما مسوول باشی،

تااااااااااااااااااااااااااااا هربار که اختلاف و جر و بحثی در می گیره و عین یک نادان در میان دو دانا بشینی و مستهلک بشی!

قضاوت همینه دیگه. می گه به طرف گفتند می خوای قاضی بشی، گفت نه. نمی خوام نادانی باشم در میان دو دانا! چون هر دو طرف دعوا می دونند اصل ماجرا چیه، قاضی اون وسط جاهل ماجراست!! خب اینم شد کار؟

حالا بحث این بود، طفره نریم زیاد، که بین دوستان، سومین نفری را اخیرا کشف کردم که از ازدواج می ترسه، و نگاه منفی بهش داره، و وقتی واکاوی می کنه خودشو برمیگرده به کودکی اش!

یکی به حرف خاله جونش می رسه که بهش گفته بود نذار هییییچ مردی دست به تنبونت بزنه! این طفلک ازدواج هم که کرده هنوز این تو مغزشه،

نمی ده!!!

اون یکی، گویا در همسایگی کسی بوده که ارتباط افلاطونی ای داشته و باردار شده و گویا همسایه های داعشی خونه اش  را دم سنگ می داده اند که چیه، اختیار کوس خودشو نداشته و نباید می داده! اینقدر مسلمون وقیح است!!! خلاصه بعضی سنگها به خونه اینها هم می خورده و این بچه بوده می ترسیده و تو دنیای کودکی خودش به این نتیجه رسیده که اگه با هیچ مردی نخوابه این مشکلات پیش نمیاد لذا، الان با اینکه فیزیکش می طلبه، مغزش نمی ذاره. بچه ترک خورده!!

این مورد اخیر، بابای محترمش بزرگ فامیل بوده. علی قول خودش هرکی ازدواج می کرده و بهرحال چندتا یکی، پای چشمش کبود می شده، زار و زنبیل میومده خونه اینها، پیش بزرگتر فامیل! طبعا فضا ناخوش آیند است و ماجرا طولانی و خود به خود تو ذهن بچه می ره که بابا اصلا خر ما از بچّگی دم نداشته باشه بهتره! یک جوری با فلان خودش قهر کرده که الان می خواد خودشم با خودش آشتی کنه دیگه نمی تونه!!!

و من این مورد اخیر را اصلا حواسم نبود راستش! اصلا نبود! وقتی می گفت داشتم فکر می کردم شاید بابای من حواسش به این چنین چیزی بود که با وجودی که از لحاظ شرایط بزرگتری، چه به سن باشه یا تحصیلات باشه یا مکنت مالی، در جایگاه بزرگتر فامیل قرار می گرفت منتهی، از زیر این پست جا خالی می داد. من همیشه تو ذهنم تخطئه اش می کردم که چرا بزرگتری نکرد که فامیل اینجوری نشه یا بهرحال بهترش بشه. همیشه فکر می کردم کم کاری کرد. مسوولیت نپذیرفت. نه که بی نصیب باشیم از طلاق عمو یا چمیدونم کتک خوردن خاله یا شوهر کردن فلان دختر یتیم فامیل. نه. درگیر می شدیم ولی نمی رفت تو بطن ماجرا. یک جوری می شد که انگار می گفت خودشون می دونند، (البته بجز برای برادر مرحومش که اونم وقتی دید گوش به توصیه نمی ده کلا حذفش کرد از روابط فامیلی!) منتهی می گفت خودشون می دونند، به ما چه! کرم اینو نداشت که مطلع باشه یا نسخه بده یا حکم بشه یا امر و نهی کنه و بجای بقیه تصمیمی بگیره. درست هم بود. تو خوشی هاشون که در را قفل می کنند همه، پرده ها را می کشند، حتی لامپ را هم خاموش می کنند که! دلخوری هاشونو هم همون پشت پسلها با هم حل کنند و اصولا، آدمها زمانی ازدواج می کنند که بالغ شده باشند و این بالغ ها تعریفش اینه که بتونند مسائل را درست حل کنند و تعامل کنند، وگرنه دراز شدن ذکر و آب انداختن فلان که بزرگی بلوغ نشد که! اونها از نظر دین بلوغ است! دقت کردید. تو دین می گه وقتی پسر شق کنه، دختر  پریود بشه، دور فلانشون هم مو در کنه! یعنی بلوغ را به نازل ترین فرم ممکن تعریف میکنه و تو آیتمهایی به دور از عقل و قدرت تمیز و تشخیص! بعد برای همین بالغ هم خودش تصمیم می گیره و حتی تهدید به کار می بره که شما مسلمونی اگه از اسلام خارج شدی هم مرتدی و سنگ می زنیم بهت تا بمیری! تو باقی مسائل عقلی و تصمیم گیری هم تا بتونه سعی می کنه بهش تلقین کنه که تو نفهمی، به زعیم و ولی نیاز داری! از دست گرفتن آفتابه بگیر تاااااااااااااا خط مشی سیاسی! می خوام بگم اون تعریف از بلوغ، تعریف نازل و حیوانی و پست و به منظور برده داری، خاص دین است درحالی که بلوغ واقعی بحثهای عقلی است. الان احمد شاه مسعود با سی و اندی سال، یک رهبر ملی است. کدوم آدم سی و اندی ساله ایرانی را الان در این حد از شعور، وطن پرستی و قدرت تحلیل و حتی شجاعت می تونید پیدا کنید؟ 

به ندرت!

به ندرت!!

به ندرت...

-------------

نه. 

اصلاح می کنم.

اینهمه هم به ندرت نیست. اینها که تو این سالهای گذشته به ناحق کشده شدند، بینشون خیلی آدمهای فهیمی هم بود، و اصولا چون می فهمیدند شکار شدند که خدشه ای به سواری گرفتن نفهم ها وارد نشه.

نباید خود زنی کرد. ما هم می فهمیم. ما هم قدرت تمیز و تحلیل داریم و البته ترس! اینکه وضع ما عوض نمی شه بخاطر سودجویی یک عده و ترس اغلب باقیمانده است وگرنه، لوله کردن اینهمه فساد و ناکارآمدی و قدرت پوشالی، واقعا کاری نیست که نشه...

این دو سه روزه خبر رسیده که اقتصاد ایران در رده کشورهای دارای مشکل خیلی حاد، کسانی که با مشکلات گرسنگی مزمن درگیرند، برابر شده...