روابط افلاطونی در پلیس خارج!
یک سریال پلیسی ای هست، ان سی آی اس
یک کارآگاهی هست با تیمش.
خیلی خبری از حل معماهای ذهنی نیست. بیشتر حرکتهای تند دوربین رو چهره آدمهاست که مثلا سریع الانتقال بودن و زیرک بودن را تداعی می کنه و یک مقدار زیادی کامپیوتری که تقریبا غیب گویی می کنه. اینکه اگه یک گلوله از تو بدن یکی در می کنند اون خانومه که موهاشو دوگوشی می بنده و کفش با تخت ضخیم می پوشه، تحلیل می کنه که گلوله از کدوم سمت و فاصله شلیک شده و اینها می رن سر محل و از قضا همونجا یک ساختمانی، سنگری، یک چیزی هست که بازم از قضا یا پوکه فشنگ کنارش پیدا می شه یا ته سیگار که نشون بده طرف خیلی منتظر بوده و الخ.
از بد حادثه همون پسماندها را هم می برن بازم خانوم دوگوشیه تحلیل می کنه و می فهمه که مثلا یارو الان کدوم سمتی داره می ره!
بهرحال.
این تیم، دو سه تا نر هستند و عموما دو تا مادینه و علاوه بر تمایلات داخل تیم که مدام دنبال بلند کردن هم هستند، تازگی ها سر هر صحنه ای که می رن هم، یا کارآگاهه برای یکی راست می کنه،
که از قضا تهش هم مظنون اصلی در میاد،
یا مجرم یا متهم برای یکی از خانومهای تیم ...!
یعنی ها، خلاصه پلیس می ریزه تو دکّون یارو،
می بینی دو نفر،
یکی از تیم متهم و یکی از پلیس،
خیلی صمیمی چشاشون برای هم برق می زنه و با هم دست می دن و سوال جواب می کنند و تازه ادامه تبادل اطلاعات را هم به شام روز یکشنبه یا نمی دونم چای بعد از صبحانه موکول می کنند و خلاصه ماجرا پیش می ره...
پیش!
ولی خدایی اگه می کنند، یا میدن،
بعدش می گیرندش هم هاااااا!
نه که ازدواج ها.
نه.
طرف را دستگیر می کنند!