نه از باب خودبرتر بینی باشه،

شاید حتی چیزی که می خوام بگم، بدتر از اون عبارتی باشه که منسوب به بشگه گه درگذشته، فیروزآبادی بود که گفته بود از تیپ شاه خوشم نمیاد و مایه سرشکستگی ایران بود منتهی،

من از الهی قمشه ای خوشم نمیاد!

فکر می کنم علم و استعدادی که داشته به خدمت دین در اومده است از اونجا که لا به لای کلامش خیلی جاها به نمودهای دینی می پردازه و باعث تطهیر و تقدیسشون می شه. حالا بهرحال. صبح، داشتم از الهی قمشه ای یک کلیپی گوش می دادم (ما به سخن کسی که دوستش نداریم هم گوش می دیم، چه عیب داره!)

طرف داشت می گفت که یک کسی بوده خیلی وضعش خوب شده بوده بعد به مادر خودش که به لحاظ مالی نیازمند بوده کمک نمی کرده است، به کسی می گن حکمت چیه، میگه اون پول لیاقت اینو نداره که به اون مادر کمک کنه! بعد ادامه می داد فکر نکنید هر چیزی بدست آوردند چیز خوبی است و در خدمت شماست و خیر و برکت داره نه... 

حالا حوصله ام نمی شه کلیپشو پیدا کنم و عین عبارتشو بنویسم، مضمون این بود در کل. 

عصر، با منصور مصری که حرف می زدم، برام مسجل شد که این از استرس به هم ریخته است. بعد بهش توصیه کردم بره مصر از اونجا کارهاشو بکنه، دیدم اونجا هم که بره از استرس رها نمی شه و چه بسا خیلی زود برسه به این نقطه که درس را ول کنه و برگرده همون مصر یک خاکی به سرش بکنه...

بعد، داشتم فکر می کردم که چقدر موجود خطرناکی ام من! این بابا بورسیه منو خورد، و اینجور تو گلوش گیر کرده است، بقیه ای که پولمو خوردند و آب شدند رفتند تو زمین، یعنی می تونند با اون پول بچه بزرگ کنند؟ می تونند کسب و کار با برکتی راه بندازند؟

نه! اگه منم، رضایتی به این ماجرا ندارم! همچنانکه حق و حقوقی که تو سه تا شرکت داشتم و ادا نشد، نخواهد گذاشت ثمری و آب خوشی از گلوی شرکای اسبق پایین بره، مگر اینکه حق و حقوق منو پس بدن!

اینقدر آدم نبخش و کینه ای و بی شوخی ای هستم خلاصه! کسی ازشون اگه می شنوه، از رویا شیرازی، تا شریکی که باهاش لباسفروشی داشتم، تا شریکی که باهاش تابلوهای تبلیغاتی اجاره کردم، تا شریکی که مدرکمو دادم که شرکت ثبت کنه و بعد که کارهاش روی سودآوری افتاد منو جایگزین کرد، تا شریکی که الان دارم و پروژه می گیره و هیچ خبری از حسابرسی های سر سال یا ته پروژه نیست...

بازم بوده؟ آره. بازم هست :))

اصلا انگار تمام عالم گیرش به من است!!

بگذریم.