حوالی دوازده به وقت شماست. تازه اینجا روز بالا اومده و آفتاب عالمتاب، زیبایی های این شهر خدا را تو چشمم می کنه. وقتی آفتابی باشه واقعا جای قنشگی است. 

تو تخت، یکم زبان خوندم، 

بعدش یک تخم مرغ آب پز با کره خوردم و ظرفهای صبحانه را شستم.

آبجی از من زودتر بیدار شد. داشت با دخترعمه ام چت می کرد. می گم تو دختردایی اش هستی؟ می گه آره. می پرسم چه حسی داره؟ میگه چی؟ میگم اینکه دختر دایی کسی باشه آدم، چه حسّی داره؟ 

سرشو در میاره از گوشی، یکم مبهوت نگاه من می کنه، شرارت را که تو چشمام می خونه بازم می ره دنبال بحثشون. می گه هفته دیگه که کسی نبود اینجوری رو به روش بشینی اذیتش کنی دلت تنگ می شه! 

:))

ولی خدایی دوست داشتم بدونم چه حسی است. خیلی حس ها هست که کنجکاوم بدونم و خب یا امکانات فیزیکی اش نیست یا بیولوژیکی اش! کسی هم نمی تونه اونجوری که باید به آدم تفهمیم کنه که چی به چیه! فکر می کردم من خودمم پسر دایی هستماااااا، ولی اصلا نمی دونم چه مزه می ده این نسب! می گم، نامردها این حس را به من تفهیم نمی کنند! کسی تا حالا منو پسردایی صدا نزده. چرا خدایی از بس جینگولک بازی سرشون در می کنم یک گاهی همین دختر عمه مخصوصا تقابل می کنه :)) به بچه های خاله ها، به دخترها که باهاشون بحث شوخی داشته باشم، می گم خاله زا! اوایل بپر بپر می کردند و جبهه می گرفتند ولی من جا انداختم براشون :)) الان خیلی هم خوشحالند گمون کنم!!

عمّه زا خیلی خب نمی چسبه خدایی. ولی پسر دایی، حال می ده به مولی! چرا نمی گن بهم؟ خیلی کم ارتباط داریم آخه...

می گم حالا وقت ندارند برای ما عیب نداره، ولی من راضی نیستم اگه جایی پز ما را بدن هاااااا!

باز سرشو از گوشی در می کنه نگاه من می کنه.

میگم یکجایی مثلا برن بگن دختردایی ما خاااااااااااارجه! یا نمی دونم پسر داییمون خاااااااااااااارج است! من راضی نیستم!

اینبار سرشو با تاسف تکون می ده و من، می خندم فقط  :))

به آبجی می گم بزرگی، خریدنی است! بچه های ایشونو هم به لیست سوغاتی بگیرهات اضافه کن! بعد بجز بچه که خیلی ذوق می کنه، کلی هم اسمت بلند می شه ها! می گه چطور؟ میگم خب یک سوغاتی می بری بچه پز می ده که اینو دختردایی ام از خااااااااااارج برام اورد! بعد این همینجوری پخخخخخش می شه هی. تو دهن می چرخه اسمت. بزرگی همینه دیگه! تلفیقی از بخشندگی و سلیقه و به فکر بودن با تلقین و تکرار نامت!

بد میگم؟ می گم من خودم که الان مستحق کمکم، ولی باید وضعم خوب شد این برنامه را پیاده کنم، ادخال سرور به قلب کودک از اون کارماهای خیلی موثر است. سریع برمیگرده به آدم!!!