یک خدا خیر داده ای، اومده گلایه میکنه که فلان جا فلان چیز را خطاب به من گفتی،
میگم نه،
میگه الان نشونت میدم،
خخخخخخخ
رفت پیدا کنه، گممممم شد!
فکر کرده لای اینهمه فرمایش بی اسم و نشانه، میشه چیزی پیدا بشه!
حالا خدایی بالاخره هرچیزی نوشته میشه متاثر از یک عامل بیرونی هم هست لابد ولی، پوستتون کلفت باشه! با آدم معقول و منطقی و نرمال که سر و کار ندارید که!
به دخترعمه ام پیغام دادم که من حس پسر دایی بودن را نمیچشم! طلب منو بده!
والله.
من نمیدونم باید محببببت کنه یا دعوا، ولی هرچه هست، این حسسس، حق منه! از من دریغ شده!
( موندم اگه یک موقع خوس کردم حس پدر بودن یا شوهر بودن را تجربه کنم، اون موقع یقه کیو بگیرم! همینطور حسهایی دیگه مثل:
شوهر خواهر بودن
شوهر عمممممه بودن
شوهر خاله بودن
و سایر نسبت ها!
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مهر ۱۴۰۰ ساعت 19:15 توسط آرش
|