پرواز
اینقدر خسته ام، جونم داره بالا میاد!
از اول اولش که بخوام بگم، یکشنبه ساعت سه پاشدیم رفتیم فرودگاه. بعد از کلی که رسیدیم به اولین چک، فرمودند باید تست کوید داشته باشید و گواهی واکسن فایزر فقط در این حد که قرنطینه از سرتون برداشته بشه هست!
ناقابل، چهل یورو هزینه شد، با کلی پیاده دویدن دنبال پیدا کردن محل تست و بعد ادا اصولهای ثبت نام اینترنتی و ...، یکساعت هم از وقت را کشت، به راحتی! تمام مدت هم دو تا چمدون بزرگ را دنبال خودم می کشیدم!
حالا برگشتیم و بار را که دویست گرم بالا زده بود دادیم و بدّو رفتیم چک دوم، رو تابلو نوشته بود که فلان پرواز که مال ماست ریلکس باشه، پروازی که پنج دقیقه قبل از مال ما بود قرمز شده بود و آخرین بار صدا می زدند و الخ!!
خب، ریلکس شدیم، ییهو تابلو عوض شد، نوشت 17:20
من موندم خدایا این یعنی چه آخه! ساعت است!؟ تهش استنتاج کردم که خب لابد داره می گه گیت های 17 تا 20. سر ستون این داده، گیت بود! هی نگاه می کنم می بینم نوشته گیت 1 تا 15 از اینور، گیت 20 تا 25 از اونور!
یعنی نه 17 هست نه 18 نه 19. گفتم خب، شاید فقط 20 درست است. راه را گرفتم پیش و هرچه بیشتر رفتم خلوت تر و خلوت تر شد، تا جایی که هیچکس نبود و چراغها خاموش بودند و من که پا می ذاشتم سالن روشن می شد! بعد هم پونصد تا گیت بیست بود که حروف انگلیسی بعدش خودنمایی می کرد. 20E , 20B , ...
برگشتم.
مشخص بود اشتباهی است،
برگشتم باز تابلو را چک می کنم، شده گیت 7، آخرین کال!!!
چقدر من دویدم! با یک کت و شلوار تو دستم که تازه یکم لباس اضافه هم توش تپونده بودم و یک کوله ده کیلویی، تمام تلاشم را کردم و این گیت آخرین و دورترین گیتی بود که فعال بود اون روز.
یک عده ای تو صف بودند منم ایستادم دیگه. یکم نفسم چاق شد، یک خانومه که همه را چک می کرد اومد یک خانومی را پیدا کرد که تست کوید نداشت و توجیهش کرد که واکسن مهم نیست و باید تست می دادی و خلاصه سوارت نمی کنیم!
بعدش چندنفر دیگه را چک کرد و نوبت به من که رسید، گفت ببینم کارت پروازت را. نشونش دادم. گفت بلیط شما ویژه نیست و باید پول این کیف را بدی! می گم من بلیط که خرید کابین بگ همراهش بود، اینم سایز و وزن همونه! میگه نه، باید می خریدی. الان باید پول بدی!
می گم خب، چند؟
می فرماید 45 پوند!
دود از کله ام بلند شد! توجه کنید که خود بلیط 24 پوند بود.
یک مسافری یواشکی گفت اگه اینترنتی بخری نصف قیمت می شه. حالا اصلا با نت گوشی از این غلطها نکرده ام. جای تنگ خوشم نمیاد اصلا سرم نمی شه. رفتم پرسیدم که اینترنتی می تونم بدم؟ فکر کردم پیام بدم به خواهرم که اون بخره، دیدم می گه نه. بسته شده و نمی شه!
نگاه کیفم کردم، 38 پوند پول نقد بیشتر نداشتم، باقی یورو بود. بهش می گم کارت قبوله؟ میگه کارت که پوند داشته باشه آره!
خب من کارت پوند دار از کجام بیارم حالا؟
بگذریم. زدم به پوست کلفتی گفتم می ریم جلو ببینیم بالاخره معادلش را ازمون می گیرند دیگه.
رفتم، یارو کارت پرواز را چک کرد اسکن کرد گفت از اینور برو!
هیچ فرمایشی از پول و کرایه اضافه و ... نبود اصلا. فکر کردم شاید دم طیّاره می گیرند. هی رفتم، هی نگاه تو چشم مهماندار کردم، هی لبخند زدیم به هم! رفتم نشستم، کسی چیزی نگفت! دیدم این عنتر فقط می خواست به من استرس وارد کنه انگار!
به همین مسخرگی ول شد اصلا!
باقی برای وقتی دیگه خلاصه.
با نیم ساعت تاخیر پرواز اروپایی پرید بالاخره!
نکبت!
من فقط دو ساعت آخر داشتم حرص می خوردم یا می دویدم!
امروز که نظر سنجی کردند باباشونو سوزوندم هرچند، به تخمشونه!
نوشتم این چیزهایی که تو فرودگاه را می گید، به همون سادگی تو سایتتون بنویسید!
و نوشتم امکان اینو بذارید که مسافر تو سایتتون نظرشو بگه، و بقیه بخونند! این که با پیامک نظر می گیری که فقط خودت بدونی که هنر نیست.