خیلی دارم می نویسم هااااا
رفتم ناهار. کسی نبود. گرم کردم، بعد دیدم بابا بذار بشینم همونجا بخورم بشورم بیام دیگه. چیه هی از جمع گریز کردن. اصلا من اومدم خوابگاه که تو جمع باشم یکم.
اولش امیر کچل اومد. کامپیوتری است و خیلی وقته اینجاست همه می شناسنش انگار.
بعدش یک دختره اومد با روسری. سر ظرفشور بود نگاه کردم می بینم پاچه های شلوارش اوووووو تا کجا بالاست! اینها گمونم موهاشونو نمی شورند که روسری سر می کنند وگرنه بحث تحریک و الخ که به نظرم به ساق و سم بیشتر است تا به مو! حداقل برای من که اینجوری است!
بعدترش یک پسره چینی اومد با یک کاسه و دوتا از این چوبها. استیک می گن فکر کنم. یک تکه گوشت قرمز داشت و یکمشت چیز از یخچال در کرد که گل هم کنه، دیگه من تمام کردم اومدم. جالبه که گوشت تکه ای، استیکی، تقریبا کیلویی شونزده هفده یورو هست و به وفور دانشجوها می خرند و نه اینکه نشون معده بدن هااااا، قشنگ اون گوشته اصل غذا است براشون! نه آب گوشت اصطلاحا.
همین.