اشعار یغمای جندقی را بخونید. قشنگ اند:
گفتمش یغما بماند یا رود بیرون ز بزم؟
گفت چون وصل اوفتد رخصت بود دلاله را
دلاله یا جاکش، به شخصی گفته می شد که واسطه وصل و آشنایی و عروسی می شد در واقع. کسی که کسی را برای کسی پیدا می کرد و کار را تا مرحله ازدواج پیش می برد و بعنوان دستمزد یک کله قندی، نباتی، خلاصه یک کادویی کاسب می شد. همون جاکش، با بار لغوی مثبت البته. عموما هم یک کار زنانه بود در حالی که ورژن مردانه اش همون جاکش نامیده می شد. تفاوتش هم این بود که دلاله، منتهی به ازدواج دائم می شد ولی در بحث جاکشی، یک ارتباطی که امروزه بهش می گن حهاد نکاح، برقرار می شد و خر راضی خدا راضی، بعدش می رفتند دنبال کارشون.
این حمامهای عمومی که ور افتاد، آمار ازدواج افت کرد به نظر من. جا داره در دولت اسلامی داشتن حمام قدغن بشه و شهرداری و نظام مهندسی اجازه ساخت حمام را توی خانه ها نده و اداره گاز از وصل انشعاب گاز ممانعت کنه و اداره آب هم مراقبت کنه و درعوض حمامهای زمان سابق باز رونق بگیره، البته بعد از ساخته شدن. اینجوری عین نمایشگاه ماشین هست که می ری تو یک فضای محدودی می تونی انوااااعشو ببینی، قشنگ دلاله ها می تونستند اونجا مرکب مورد نظر را انتخاب کنند و بعد بدّو به اطلاع مشتری برسونند با توصیف دقیقی از گردی باسن و باریکی کمر و سربالا بودن سینه ها تااااا خلاصه کشیده بودن دست و پا و دماغ و انگشتها.