ویار ساز
دلم یک سه تار می خواد!
از این باب که صداش محجوب است و موجب آزار همسایه ها نمی شه،
ولی ساز، ساز شرقی است. هرچقدر سعی می کنم گیتار و نمی دونم یوکولیلی را دوست بدارم، اصلا موسیقی اینها با آنچه در من سرشته نمی خونه. اینها دیلینگ دیلینگ می کنند فقط!
اون روز با خانوم چی و منصور مصری بودم حرف شد، منصور می گفت که گیتار بلده بزنه. من که می گم گه خورده ولی، حالا باید یک وقتی ببینم اینم مثل باقی معلوماتش هست یا که واقعا چیزی بلد شده.
اما خب، من چه کنم؟ من سه تار می خوام!!
دیروز به سارا پیام دادم که خلاصه من اومده ام و هر موقع وقت داری بیام قلم نی را ازت بگیرم. راستش الان جوهر و باقی مصالح لازم را هم ندارم ولی فکر کردم حالا اگه نرم بگیرم با خودش فکر می کنه که ببین این ما را سر کار گذاشت یک قلم از ایران تا اینجا آوردیم اصلا لازم نداشت!
حالا خلاصه شاید فردا، شاید پس فردا ببینمش و قلمم را بگیرم. می گفت خیلی وسیله زیاد داره اگه چیزی لازم دارم بگم تا بهم بده! جالبه. فرم زنهای قدیم که فامیل یا محل رو شاخشون می گشت، اونجوری است! ما باشیم از این تعارف ها به کسی نمی کنیم! والله. حالا باید بپرسم ببینم ساز نداره! یا احیانا کسی را نمی شناسه که بخواد سازشو بفروشه!
من می خوام!!!
می دونید چی می گم؟
می خوام!