لارج.
اوه اوه! صدای ناله های ارضا شدن میاد!! آقاهه فریاد زد و بعدش خانومه یواش یواش یواش ناله! دیگه پیدا بود کار تمامه! فقط نفهمیدم سمت چپی بود یا راستی. سمت راستم که مایارا باشه الان با یک نره غولی تو تراس است، مشغول به فلفل هاشه. فکر می کنم این سر و صدا مال سمت چپی بود. تا حالا ندیدم که اصلا کی تو اتاقشه، خودش نره یا ماده.
جالب بود بهرحال.
یادم افتاد به آرتور که دوست دخترشو میاورد خونه. فقط هر روز اون میومد این پسر دوش می گرفت و آشغالهاشو می برد بیرون و صد البته اون حمام مشترکشون هم جالب بود. یکساعت و اندی حمام مشترک ما قرنطینه بود!
--------------------------
خب، گویا مایارا بوده صبح. زید مربوطه تا همین الان هم پیشش هست و تو بالکن آویزون همدیگه اند. یک عالمه هم لباس آفتاب کرد امروز، از جمله دو تا حوله حموم که هر دو تا هم مال همین خوابگاه اند فی الواقع، مایارا و زید هر دو همین جا زیست می کنند. ابله ها چرا پونصد تا را ندادند یک خونه بگیرند؟ خب لابد گرونتر میفتاد. نمی دونم.
پاشم برم منم یکم راه برم.
امروز رفتم خرید، یک زیرپیرهن خریدم به سه یورو. نوشته صددرصد کتان؟ ساخت هند! جنسش را پسندیدم ولی نامرد اینم یقه اش پیدا می شه از زیر پیرهن و من دوست ندارم این سبک. چه کنیم ای وی که اینها زیرپیرهن یقه گشاد ندارند؟ سایز مدیوم خریدم نمی دونم چی شد خواست خدا اندازه در اومد. کوچولو شده ام گمونم. لارج مگه نبودم؟