وقتی لغت ادویه را می شنویم، خود به خود یاد آشپزخونه می افتیم و زردچوبه و فلفل و این قسم متاع. تو آبادی ما مشخصا به زردچوبه می گفتند ادویه و بقیه آدم حساب نمی شدند! اونها به اسم خودشون نامیده می شدند. مثل فلفل سیاه، مثلا.
حالا به لحاظ لغت، ادویه جمع دوا است و دوا ذهن را می بره به داروخانه و مریضی و شفا.
بعد ماجرا اینه که در گذشته ترها، این دو تا یکی بوده است. در واقع مواد و گیاهان مختلف که ناخالصی هاش حذف می شده و خودش به نرم ترین فرم ممکن آسیاب می شده و بازم درشت هاش الک می شده و تا حدی که براشون میسر بوده به لحاظ فیزیکی، اون ماده را تخلیص و غلیظ می کرده اند و با افزایش سطح تماسش به دنبال ریزتر شدن، اثربخشی و سرعت جذب اونو اضافه تر می کرده اند. حالا داروسازی که پیش تر رفته روشهای دیگه ای برای این پروسه تغلیظ و تخلیص کشف و توسعه داده شده به طبع. با این حساب می خوام بگم طب سنتی بر خلاف طب اسلامی که بر یک سری اوراد و اوهام و تلقینهای ذهنی مبتنی است، که ممکنه سر جای خودش کار بکنه، سنگ بنای طب امروزی است، به نظرم. گرچه امروزه این ولد خلف خیلی خیلی خیلی از سلف خودش پیش افتاده و دیگه به کارخانه رازی و فایزر و فلان رسیده است و چه بسا الک و هاون دیگه کمترین نقش را در تولیداتش داشته باشه. راه درازی که طب سنتی باید طی کنه تا این شکاف بین نسلها را پر کنه و بتونه حرفی برای گفتن داشته باشه.
بهرحال.
مشورت کردم، برام پام پماد کلوبتازول یا هیدروکورتیزون توصیه کردند. خب من که ندارم، نمی دونم که داروخانه اینو بدون نسخه می ده یا نه (احتمال زیاد می ده البته) ولی بده هم، یک عالمه پولشه بی شک لذا، فعلا بر مرض صبوری می کنم و یکککککمی هم به اون طب سنتی پناه می برم که الان توصیه فرموده زردچوبه بمالم رو پوستم!
مالیدم
نمی دونم چون دستم رنگی می شه ذهنم پیام خارش کمتری مخابره می کنه، یا اینکه پوست به موادی از زردچوبه نیاز داشت که الان داره اونو دریافت می کنه. در هر حال پام تا خرتناق توی یک پلاستیک است الان، زرد گهی!